زنان نيمی ازجامعه انسانی را تشکيل می دهندکه وجودشان ازنظرماهيت ضروری و ازنظرکميت موثر و سازنده است.
متاسفانه نه تنها درجامعه مابلکه در تمام جهان به زن به وابسته نوع جنسيت وآفرينشش انواع خشونتها تبعيضات اعمال می گردد.که امروزه از مصاديق نفی حقوق بشربه شمارمی آيد.
دراين رابطه سازمان ملل متحد طبق کنوانسيون منع هرگونه تبعيض عليه زنان [ Convention on the Elimination of All Forms of Discrimination against women] تدابيری را پيش بينی نموده است که البته با عکس العمل های متفاوت و حتی شديدی روبرو گرديده است.
ما در اينجا به بررسی اصول اين کنوانسيون و همین طور حقوق داخلی کشورمان به صورت مختصرمی پردازیم.تاآشنایی مختصروآگاهی نسبی باشدتابه امیدحق درراستای همایش زنان به طوراجمالی این بحث ها گسترده شود.امید است که این راه آغازی باشدبرروشن بینی واگاهی زنان مابرای بیدارکردن جامعه و قبولاندن این فکرکه هنوز هم دنیای ما بی شرم نیست.
درماده دوم کنوانسیون1979 که درآن تبعیض نسبت به زنان به هرشکل محکوم شده هفت دستورراجزءتعهدات دولتهاقرارداده است:
_ پیش بینی مقررات مبتنی برتساوی زن ومرددرقوانین اساسی
_پیش بینی ضمانت اجرایی درقوانین داخلی
_حمایت قضایی وتضمین حقوق مساوی زن ومرددرمراجع قضایی وعمومی
_التزام دستگاههای دولتی درخودداری ازرفتارتبعیض امیزنسبت به زنان ورعایت آن توسط تمام مقامات ونهادها
_اقدامات متناسب برای حذف تبعیض عملی نسبت به زنان توسط هرفرد/سازمان ویاکارگاه
_اصلاح ونسخ قوانین ومقررات مبین تبعیض نسبت به زنان
_ لغو مجازات های نابرابرنسبت به زنان ومردان
اینها اصول مورد نظر بودند که خود در هر بخش شامل موادی می باشند که بیان خواهدشد
به طورکلی دراین مقاله بحث حقوق زنان درسه بخش مطرح می گردد:
حقوق خانوادگی:
درموردازدواج/طلاق/حضانت طفل درموردامورمالی و اقتصادی / دربحث ارث ، شئون ومراتب خانوادگی زوجین/دربحث تبعیت بعد از ازدواج
حقوق اجتماعی:
موقعیت اجتماعی زنان حقوق مدنی/برابری در مقابل قانون / برابری در مراحل دادرسی،اهلیت حقوقی دربحث قراردادها حقوق اقتصادی و اجتماعی /دربحث وام بانکی.مشارکت در فعالیت های سرگرم کننده ی ورزشی.مشارکت درسندیکاهاو.. حقوق شغلی درامورکیفری/دیات وقصاص
حقوق سیاسی:
دربحث آزادی های سیاسی دربحث حقوق انتخاباتی مناصب سیاسی برای دانستن وآشنا شدن با این قوانین که هم حق است وهم تکلیف که هدف ما چیزی نیست جز بالا بردن سطح آگاهی برای ساختن فردایی بهتر.
براستی که امروز فقط امروز برای ساختن دنیاکافی است
قسمت اخر:
تاثير محيط بر انسان
دومين شيوه اي که روسو براي شناختن "انسان طبيعي" بکار برده است، جدا نمودن صفات ذاتي افراد از صفاتي که از طريق تعليم و تربيت بدست ميآيد، مي باشد. طبق معمول در اينجا نيز استدلال روسو در مورد مردان تفاوت فاحشی دارد با آنچه که او راجع به زنان ميگوید. مثالهاي بي شماري در آثار روسو و نيز " گفتمان در باره منشاء نابرابري" وجود دارد که ثابت ميکند او باور محکمي به قدرت تاثير گزاري محيط بر روي تغيير توانائي ها و صفات انسان، داشته است.
روسو در "اميل" (Emile) با استناد به علت مادي مباني اخلاقي افراد ميگويد که:"در قرن ما از فلسفه بيشتر سوء استفاده شده است" (50) و در تائيد زمينه مادي اخلاق و قدرت تاثير گزاري محيط بر انسان مينويسد: " ديدن تفاوتهائي که انسانها را از يکديگر مشخص ميکند، بسيار آسان است. بعضي از اين تفاوتها که استثنائي هستند از طبيعت ناشي مي گردد و انواع ديگر که (عموميت دارند) از جامعه گرفته ميشود. ظرافت طبع، استحکام و يا سستي آنها همگي به جامعه بستگي دارد. اغلب صفات از روش آسان يا سختي که هر کسي در مراحل رشد خود با آن روبرو است، بدست مي آيد و (بديهي است که) اين موارد در مورد نيرومندي عقل نيز صادق است. يعني این علم و دانش است که سبب تفاوت و تمايز بين توسعه عقل و رکود آن مي گردد و نیز تفاوت ابعاد فرهنگي را بوجود ميآورد".(51)
روسو بر اين عقيده است که خطاي جدي ما اين است که ميخواهيم نوع انسان متمدن را به عنوان انساني نمونه در ميان انواع ديگر معرفي نمائيم. تمدن و اجتماعي شدن با پست و ضعيف شدن انسان مترادف است. او در "گفتمان در باره منشاء نابرابري" مينويسد: " ... اسب و گربه و ... در جنگل ( طبيعت ) بيشتر نيرومندتر، دليرتر و چابکتر هستند تا در خانه. آنها نصف نيرو و کيفيت خود را در خانگي شدن از دست ميدهند. اين امر هم براي انسان که ميخواهد متمدن و اجتماعي شود، صادق است زيرا زندگي مدنی و متمدنانه، نيرومندي و جسارت انسانها را زائل مي نمايد".(52) او در ادامه گفتار خود مثال مي زند که "کودکان شهري ضعيف تر از کودکان ديگر هستند (کودکان دور از شهر و تمدن) و آنها ديرتر به استقلال و خودکفائي ميرسند".(53)
از طرف ديگر "سن بلوغ جنسي در کساني که آموزش مي بينند، زودتر ظاهر ميشود تا در ميان کساني که از آموزش بي بهره هستند. اين بدان سبب است که تاثيرات آموزش، استعدادها را برمي انگيزاند و باعث ميشود که پيش از موعد طبيعي آن، توسعه پيدا کند".(54)
همانطور که ملاحظه ميگردد، قدرت تاثير گزاري محيط برتر از قدرت طبيعي است و روسو اين موارد را در ديگر نوشته هاي خود بسيار تکرار ميکند. برجسته ترين مثالي که در باره عقيده روسو مبني بر تاثير محيط روي انسان وجود دارد، بحث او پيرامون برده داري است.
روسو در قرارداد اجتماعي The Social Contract)) مينويسد که "ارسطو اشتباه ميکرد که برده داري را علت طبيعي امور ميدانست و ميگفت که بعضي از افراد بشر براي بردگي خلق شده اند و برخي ديگر براي سروري. بردگي مخالف اقتضاي طبيعت است. زيرا در ابتدا اين قدرت بود که باعث بوجود آمدن بردگي شد و بردگان بخاطر ترس و سست عنصري خود، آن شرايط را مهيا کردند".(55)
بديهي است در محيطي که انسان رشد ميکند، بخصوص اگر آن محيط با محيط اطراف خود تفاوت داشته باشد، باعث ميگردد که او استعدادها و صفات ذاتي خود را براي بدست آوردن برتري و از بين بردن ديگران توسعه دهد و هيچ محدوديت مشخصي هم براي اين توسعه قائل نگردد.
روسو در ابتداي کتاب "اميل" (Emil) به اين نکته اشاره ميکند که "من فيلسوفي را نمي شناسم که نسنجيده و بي پروا براي انسان محدوديتي قائل شود و بگويد که اين نقطه، نقطه اي است که حد انسان را مشخص ميکند و او از اين نقطه جلوتر نمي تواند برود. هيچ يک از ما مقاصد بين يک انسان از ديگري را نمي تواند اندازه بگيرد".(56) بنابر اين ما جايگزين ديگري نداريم مگر اينکه باور کنيم محدوديت توانائي انسانها، ناشناخته است.
برخلاف عقيده عمومي هدف از تبين "اميل" ارائه يک رفتار و روش آموزش و پرورش مثبت و عملي نيست، بلکه آن يک روش انتقادي عميق و ريشه اي به تمدن و رفتارهاي معاصر اجتماعي است که مغایر اقتضاي طبيعت انسان ساخته شده است.
آموزش و پرورش مرد و زن
در دستگاه فکری روسو "امیل" فردی است که به اقتضاي طبيعت و از طريق آموزش و پرورش و شيوه هائي که بدور از تعصب و عقايد ويژه اي که در هر زمان و مکان وجود دارد، تربيت ميشود. او براي وحشيگري آموزش نمي بيند. اين روش مقرر ميدارد که او "چيزي نباشد جزء انساني که در دست طبيعت رشد کند".(57)
از همان آغاز کار "اميل"، روسو به طور گسترده بطرف قدرتي که از آموزش و پرورش و در جهت تربيت انسان ایجاد گردد، متمايل ميشود و بر اين باور است که "انسانها بوسيله آموزش شکل ميگيرند، همانطور که گياهان بوسيله کشت پرورش مي يابند ... ما هنگاميکه بدنيا مي آئيم، ضعيف هستيم و به نيرو احتياج داريم. ما فاقد همه چيز هستيم و به ياري ديگران محتاجيم. ما نادان بدنيا مي آئيم و به تشخيص و قضاوت احتياج داريم، تمام آنچه را که در هنگام تولد نداريم در بزرگي احتياج پيدا خواهيم کرد و آنها را از طريق آموزش بدست خواهيم آورد".(58)
مسئوليت نويسنده در قبال کودک (اميل) همان مسئوليت معلم سرخانه است که مي بايد در تمام مراحل، مراقب او باشد و او را از تعصبات گمراه کننده اي که در اطراف او و در تماس با ديگران وجود دارد، دور نگاه دارد. وظيفه معلم سرخانه اين است که کودک را مطابق تمايلات و کشش هاي طبيعي او بويژه حس کنجکاوي که در نهاد کودک قرار دارد، پرورش دهد و چنان او را تربيت نمايد که بتواند مستقل قضاوت کند و تصميم بگيرد. يکي از اصول اساسي آموزش در "اميل" اين اصل است که هيچگاه نبايد با کودک با روش آمرانه و نهي کننده برخورد کرد. اما در مقابل مي بايست به کودک کمک شود تا او خود به موضوع مورد نظر (چه خوب و چه بد) پي ببرد.از ديد روسو "انسان بطور طبيعي انديشمند است اما نه بمقدار زياد (زيرا) فکر کردن مشکلتر از ديگر کارهاست. من ميدانم که در هر جنسيتي، مرد و زن دو دسته از يکديگر متمايزند. يعني يک دسته کساني هستند که فکر ميکنند و دسته ديگر چنین نیستند. اختلاف اين دو دسته کاملا در نتيجه آموزش و پرورشی است که آنها از آن برخوردارند".(59)
در باور روسو، فقط بوسيله راهنمائي و توجهات دقيق است که کودک ميتواند از تعصبات کور عمومي دور بماند."يک توجه جزئي معلم، باعث ميشود که کودک قادرشود قدرت تعقل و تفکر خود را توسعه دهد و او را از عدم اعتماد بخود و اعتماد به نظر ديگران مانع شود. در مقابل اگر شما کودک را از دليل آوردن و تفکر مانع شويد و امور را خود به کودک بدون اينکه فکر کند، تلقين نمائيد، او هرگز نمیتواند مستقل فکر کند و همواره بازيچه افکار و نظرات ديگران واقع خواهد شد".(60)
وقف نمودن نيرو و انرژي جهت مراقبت "اميل" و منزوي کردن و دور نگاهداشتن او از تعصبات محيط اطرافش، اهدافي است که براي رشد طبيعي يک مرد ضرورت دارد اما بالاتر از آن اهداف، اعتلاي قدرت تعقل و استقلال در قضاوت او است.
تاکيد روسو مبني بر اينکه قانونگزاران و کساني که مسئوليت زياد در حکومت دارند مي بايد تعليم دیده و تربيت شده باشند، از اهميت قابل توجه اي برخوردار است."اگر شما افرادي را مي خواهيد که حکومت کنند پس بايد آن افراد را بسازيد (تربيت کنيد)" و در حقيقت آموزش و پرورش مقدمه "محافظت از يک جمهوري است". روسو بدنبال اهميت برخورداري دولتمردان از تعليم و تربيت، در "گفتمان در باره منشاء نابرابري" بيان ميدارد که "تنها راهي را که ميتوان يک شهروند خوب بوجود آورد، آموزشي است که اين شهروند مي بايست از دوران کودکي از آن برخوردار باشد. زيرا بعد از رشد افراد، خودخواهي ها و عادات در آنها تقويت و تثبیت شده و تغيير آنها به تمايلات طبيعي ناممکن و دير مي باشد".(61) بي سبب نيست که روسو براي اجتماعي کردن کودکان دبستاني، پيشنهاد ميکند که "آنها را بايد از همان کودکي به پاکدامني و شيوه هاي عمومي تفکر که از طريق آموزش انجام پذير است، سوق داد".(62)
روسو مردان روزگار خود را خوار و خفيف ميشمارد اما با اندک احساسي اين خواري و خفت در آنها را بالذات نمي دانست زيرا معتقد بود که منشاء آنها محيط و نحوه تعليم و تربيتي است که از آن برخوردار بودند. اما چرا مردان روزگار روسو خوار و خفيف بشمار مي آمدند؟ از نگاه روسو، آنها صفت مردانگي خود را در معاشرت و برخورد با زنان از دست داده بودند و بجاي آن صفات زنانه کسب کرده اند. اين ( داد و ستد) باعث شده که زنان روي مردان نفوذ کنند و آنها را بصورت "سگهاي ملوس پرورشي" درآورند. روسو به اين دليل به حال چنين "مردان فاسد زمان خود" تاسف ميخورد و زن صفتي و فساد آنها را نتيجه تعليم و تربيتي ميداند که آنها از آن برخوردار بودند".(63)
بنابر اين بدون رفتن به زمان Helvetius و بيان " قدرت تعليم و تربيت که قادر به تغيير همه چيز است"، به باور روسو آموزش و آموزگار به معناي وسيع آن، مسئول رفتار و صفاتي هستند که در مردان بزرگسال مشهود ميشود و اينکه اگر تفاوتي ميان مردم در زمانها و مکانهاي مختلف وجود دارد، معلول شيوه تعليم و تربيتي آنها است. اما او بايد توجه به فرضيه "طبيعي" خود کند، (و نيز ديگر نظراتش که معيار واحدي براي تعليم و تربيت بکار نمي برد).
روسو به اینکه زنان قادر هستند بر اثر آموزش به درجات بالائي دست يابند، باور ندارد. به عبارت ديگر او از ارائه شيوه هاي مشابه و مساوی برای کسب دانش و آموزش زن و مرد خودداري ميکند و معتقد است که ذکاوت و قوه تعقل و تفکر زنان امري نيست که بشود آنرا با شيوه هاي تعليم و تربيت توسعه داد بلکه آنها ذاتي هستند. او بعدها به این ذکاوت و قوه تعقل ذاتي زنان که چگونه هستند، بروشني اشاره ميکند.(64)
ژان ژاک روسو، توانائي ها، رفتارها و وظائف دختران در مقابل پسران که قاعدتا مي بايست بطور يکسان تحت تاثير محيط واقع شوند را نمی پذیرد زيرا او ( پيشاپيش) يک ليست بلند بالائي از صفات و کيفيات و رفتارهاي مسلم ذاتي براي زنان تهيه کرده است. براي مثال، از نظر روسو صفاتي چون خجالت و شرمساري، حجب و حيا، علاقه به زيور آلات، آرايش و تزئين کردن، تظاهر به ادب و خوش مشرب بودن در مقابل ديگران و نيز دوروئي، صفاتي هستند که بطور غريزي در وجود زنان نهفته شده است و آنها با اين صفات پا به عرصه وجود مي گذارند.(65)
از طرف ديگر در نهاد پسران اين صفات هرگز وجود ندارد زيرا "طبيعت آنانرا با اين صفات نيافريده است و آنها ذاتا مخالف چنين صفاتي هستند".(66)
روسو صرف نظر از اينکه نه تنها قادر نبود نظر ارسطو را در مورد طبيعي بودن امر بردگي با نتيجه گيري خود مبني بر اينکه تمام زنان بطورذاتی زير دست هستند ارتباط دهد، بلکه در يک پافشاري کورکورانه اعلام ميدارد که براي يک زن خوشايند نيست به جزء آنچه که دارا است، چيزهاي ديگر بخواهد. به عبارت ديگر تمام امتيازاتي که مردان بطور ذاتي و يا به جهت آموزش و بر اثر تسلط متمادي فرهنگ مردسالاري، تصاحب کرده اند، براي زنان بدست آوردن آن امتيازات خوشايند نيست.
روسو در آن زمان و در مرحله نهائي نتيجه گيري از نظرات خود، عقيده راسخ داشت که صفاتي چون دوروئي، صبر و تحمل کردن در برابر نابرابري در ذات زنان وجود دارد زيرا وضعيت اجتماعي آنها بطور طبيعي وضعيتي است که آنها را زير دست قرار داده است و اين چنين زندگي اجتماعي براي آنها مقدر شده است. براي مثال، وقتي زني عاشق ميشود، در مرحله عاشق شدن، او تمايلاتي مشابه تمايلات مرد دارد. اما براي بيان اين تمايلات از همان حقي که مرد براي ابراز برخوردار است، زن برخوردار نيست. زن همواره مي بايست به يک زبان ديگري براي ابراز تمايلات خود مجهز باشد تا بتوان آن زبان را جايگزين نمايد و احساسات واقعي خود را غير مستقيم ظاهر سازد. زيرا به باور روسو "زن براي مرد آفريده شده است و حتي او پذيرفته است که با مرد نابرابر مي باشد" وهمچنین " زن با توانائي ذاتي خود به طنازي و عشوه گري میپردازد تا مرد او را بپذيرد و البته اين (توانائي ذاتي) به حال زن مفید ميباشد".(67)
تناقض های مستقیم و آشکاری در عبارات روسو مبني بر "آنچه ذاتي و طبيعي است" و "سبک زندگي زن" ديده ميشود. براي مثال چرا مردان و پسران در راههائي که خود انتخاب ميکنند، گام ميگذارند و ميتوانند هر لحظه آنرا تغيير دهند؟ چرا روسو اين حق انتخاب و گرايش را براي زنان و دختران نمي پذيرد و رفتار و صفات آنها را حقيقتي مسلم و تغيير ناپذير قلمداد مي نمايد؟ عليرغم تائيد روسو در مورد زنان اسپارت مبني براينکه آنها بخاطر تمرينات بدني، قوي و تندرست بودند اما "اين زنان (اسپارت) با خانمهاي فرانسوي قرن 18 بسيار متفاوت هستند". روسو انکار مي نمايد که زنان مي توانند با آموزشهاي لازم آنچه را که مردان انجام ميدهند، از عهده برآيند و شغلهائي در فضاي خارج از خانه داشته باشند. اما به جاي آن او تصوير يک زن را به اين شکل مسخره آميز، ترسيم ميکند که " او (زن) هرگز در معرض آفتاب، بخاطر ضعف و سستي که دارد قرار نگرفته بود و نمي داند که چگونه در سن 50 سالگی در آن (محيط) قدم بردارد و سعي ميکند خود را از زني ضعيف به يک سرباز تغيير شکل دهد." (68)
روسو در يک تلاش بيهوده ديگري، براي نشان دادن تمايل پسران و دختران خردسال به وسائل بازي و سرگرمي، شرايط آزاد و اختياري براي پسران خردسال قائل ميشود در صورتي که براي دختران خردسال وسائل بازي و سرگرمي را نشان ميدهد که آنها به اقتضاي طبيعت و بطور ذاتي متمايل به آن نوع وسايل هستند. او در "اميل" مينويسد که "پسران از خردسالي بدنبال تحرک، بازيگوشي و سر و صدا کردن هستند در حاليکه دختران خردسال به اسباب بازيهائي که ويژه آنان ساخته شده است تمايل نشان ميدهند و اين تمايل منشاء ذاتي دارد و اهداف زندگي آينده شان را مشخص ميکند". همچنين "دخترها از همان ايام خردسالي آرايش کردن و تزئينات را دوست دارند و بمحض اينکه دريابند، مردم نسبت به آنها چه ميگويند، آنها سعي ميکنند خود را مطابق گفته هاي آنان بيارايند و این وسیله ای است که ميشود دختران را کنترل کرد. اما در مقابل بسيار احمقانه است که بخواهند براي کنترل پسران خردسال از همين ابزار استفاده نمايند زيرا "پسران به عقيده و گفته هاي ديگران راجع به خود چندان اهميتي نمي دهند".(69)
بنظر میرسد اين قسمت از بحث روسو که فاصله بين جنسيتها را مطرح کرده، تلاشي است براي منزوي کردن "اميل" تا او از تاثير عقايد ديگران بدور نگهدارد. همچنين ادعاي روسو مبني بر ذاتي بودن صفات در دختران خردسال چيزي را به اثبات نمي رساند فقط اين حقيقت را تصديق ميکند که دختران به چيزهائي که خوشايند آنها است و باعث زيبا شدنشان ميشود، خيلي زود توجه ميکنند. بايد توجه داشت، نتايجي که روسو در مورد اختلاف ذاتي بين جنسيتها بيان ميکند بر پايه سست و ضعيفي قرار دارد زيرا او براي اثبات اين اختلاف، از خواننده ميخواهد که به پسران و دختران خردسال کمتر از 6 سال نظر کنند تا دريابند که چگونه آنها در موقعيت هائي که قرار ميگيرند، رفتارهاي متفاوتي انجام ميدهند.(70)
همانطور که قبلا نيز اشاره گرديد عليرغم اينکه روسو به تاثير محيط و آموزش روي جنسيتها تاکيد ميکند اما او در جاي جاي بحث خود، اين تاثيرات را شامل حال زنان نمي داند و رفتار آنها را در مقايسه با مردان بطور متناقض، رفتاري ثابت و تغيير ناپذير که طبيعت در نهاد آنها خلق کرده است، بيان ميدارد. براي مثال او در نامه خطاب به دالامبر(Letter to d’Alembert) صراحتا ميگويد که " زنان بطور عمومي به هيچ هنري علاقه ندارد و در مورد آنها چيزي نميدانند زيرا زنان از قدرت نبوغ و ابتکار تهي هستند و فقط به امور کوچک که مستلزم سريع دريافتن است و احتياج به فکر کردن ندارد مانند آرايش کردن ميپردازند، البته هر از گاهي آنها کمي به فلسفه و منطق رغبت نشان ميدهند اما عموميت ندارد. زنان از "علو طبع" و "ابتکار و نوآوري" بطور کلي عاري هستند".(71) روسو براي جا انداختن نظريه خود مبني بر اينکه صفات زنان به صورت ذاتي ثابت و لايتغير است ابتدا بيان ميدارد که زنان از نظر قدرت تفکر و تعقل در سطحي پائين تر از مردان قرار دارند و سپس با اين فرض به وظائف زنان در جامعه مي پردازد. به عبارت ديگر بنا بر توانائي فکري زنان، وظائف مناسب طبيعی آنها مانند ارضاء تمايلات جنسي مرد، خانه داري و همسري پاکدامن، مراقبت از کودکان تعیین میشود.
توانائی زنان
روسو بدون هيچ دليل قانع کننده اي (لااقل براي خود) متقاعد شده بود که زنان بطور ذاتي از نظر عقل و شعور پائين تر از مردان قرار دارند و اين دليلي بر تسلط مردان و زير دست بودن زنان است. در اين رابطه به چندين نکته مهم اشاره ميگردد.
اول: نظرات اوليه روسو در مورد توانائي زنان با نظرات بعدي و ثانويه او بسيار متفاوت است. براي مثال، او در Sur Les Femmes اظهار ميدارد که :"اگر تاريخ بوسيله مردان متعصب نوشته نمي شد، در صفحات آن برتري قهرمانان مرد بر قهرمانان زن وجود نداشت و يا حداقل تعادل بين آنها حفظ ميشد. اگر چه شرايط موجود باعث شده بود که مردان نسبت به زنان برتري داشته باشند، اما با اين وجود ما شاهد هستيم که زنان در شکلهاي متمدنانه و اخلاقي در بيشتر زمينه ها از مردان برتر هستند".(72) و "تفاوت کلي که بين مردان و زنان وجود داشت، بخاطر اين بود که به زنان فرصتهاي کمتري ارائه ميشد تا بتوانند خود را در موقعيتهاي رهبري، شجاعت و فداکاري نشان دهند. در ميان زنان کسانيکه به چنين موفقيتهائي دست يافته اند، مشاهده ميشود". روسو در آخرين نتيجه گيري از (نظرات اوليه) خود اذعان ميدارد که "من تکرار ميکنم که زنان قادر هستند به مراحل بالاي علو طبع و پاکدامني، حتي برتر از مردان دست يابند. اگر بي عدالتي ها کنار گذاشته شود و آزادي در تمام زمينه ها به آنها داده شود و فرصتها و موقعيتهاي مساوي آنان تامين گردد، آنگاه شايستگي زنان چشمان دنيا را خيره ميسازد".(73) بعلاوه او به وجود شماري از زنان روشنفکر و نويسنده که تائيد کننده توانائي آنان است، معترف ميشود. خلاصه ديدگاه روسو نسبت به زن در مرحله (اوليه) آن بود که اگر اختلافي بين مردان و زنان در طول تاريخ وجود دارد، بخاطر فقدان و يا کمبود فرصتهاي مناسب براي زنان است.
دوم: روسو برخلاف جان لاک (74) که معتقد بود مي بايست نقش مسلط در خانواده بخاطر عدم توانائي زنان، به مردان واگذار گردد، معتقد است که "بايد يک اقتدار فردي در خانواده وجود داشته باشد و قاعدتا آن اقتدار، اقتدار مرد است. زيرا گاهي اوقات زنان بعلت وظيفه بارداري آمادگي چنين اقتداري و تسلطی را ندارند. بنابر اين "اقتدار در خانواده به عهده مرد است" به اين سبب که "وقتي حتي تعادل در وضع بسيار خوبي در خانواده وجود دارد، زن ممکن است ناگهان آن تعادل را بهم بزند".(75) در اينجا عجيب بنظر ميرسد روسو که بر اين باور بود توانائي تعقل و تفکر زنان نسبت به مردان بطور ذاتي کمتر است، خواننده خود را به تعادل متوجه ميسازد. عليرغم اين دو مورد مهم که به آنها اشاره شد، روسو در "اميل" و در نامه خطاب به دالامبر بيان ميدارد: " با توجه به سنت طولاني که حداقل از زمان ارسطو تا به حال ادامه دارد و آن سنتها هنوز هم زنده هستند زنان داراي يک نوع قوه تعقلي نازلي هستند که با قوه تعقل مردان متفاوت است. عقل زنان براي انديشه هاي محض، ابداع و خلاقيت کشش ندارد و داراي نقصان ميباشد".(76) روسو در اين مورد در "اميل" نیز متذکر میگردد که: " عقل زنان يک عقل عملي (تجربي) است و اين عقل آنها را به کشف و درک (حقايق) امور قادر نميسازد اما در مقابل آنها را به درک (مطالبي) که خود از امور نتيجه ميگيرند، هدايت ميکند".(77) و ادامه ميدهد که "زنان همانگونه که مردان به اصول و قوانين کلي دست مي يابند، قادر به دستيابي امور نيستند ولي آنها جزئيات را بهتر در مي يابند".
روسو در اميل صراحتا مي نويسد که "تحقيق و بررسي محض و نظري قضاياي بديهي و قواعد کلي در علم، مسلما در حوزه فکري زنان نمي گنجد زيرا مطالعه آنها در ارتباط با امور عملي(تجربي) است. وظيفه زنان اين است قواعد کلي که بوسيله مردان کشف میشود را بپذيرند و آنها را بکار برند".(78) البته از ديد روسو " هنر فکر کردن براي زنان چيز عجيبي نيست اما آنان بهتر است علم منطق را سطحي بخوانند".(79)
بي ربط بودن بحث توانائي زنان در بدنه اصلي نوشته هاي روسو مشهود است اما آنچه که بطور کلي بنظر مهم مي آيد و بهتر است به آن توجه شود اين موضوع است که زن از ديد روسو چه از نظر ذهني و چه از نظر جسمي بايد تابع مرد باشد و مطابق خواسته هاي او عمل نمايد. يادداشت ژولي به معشوق خود Saint Preux، بدون شک موضع روسو در قبال وظائف زنان نسبت به مردان و علت آن وظائف را روشن ميسازد و نیز نظر افلاطون را که معتقد بود "اگر اختلاف بين زنان و مردان حداقل است بهتر است که آنها از آموزش يکسان برخوردار باشند" انکار ميکند.
روسو از زبان ژولي Julie به نظريه افلاطون اعتراض ميکند و به Saint Preux معشوق خود مينويس: " بديهي است "هدف از طبيعت" و "منظور خالق" اين است که دو جنس نبايد يکسان و برابر باشند. زيرا "خدا" و "طبيعت" براي زنان مقرر کرده است که آنها براي همسري، پرورش کودک و خانه داري، آفريده شده اند و مردان براي کار در بيرون مناسب مي باشند. همچنين روسو در La Nauvelle Heloise ميگويد که "نهايت حماقت و ناداني، تقليد يک جنس از ديگري است ... و يک زن و مرد کامل چه بطور باطني و چه ظاهري نبايد با يکديگر يکسان و برابر باشند".(80)
ژان ژاک روسو، در دوره پختگي خود به اين بحث که "توانائي طبيعي زنان آنها را براي رسيدن به مقصود، قادر نمي سازد"، علاقه اي نداشت.اما در عوض او خوانندگان را به نقش زن بمثابه موجودي زيردست که مطيع و منقاد اوامر مرد در يک خانواده پدرسالاري است و از گوهر بکارت خود محافظت ميکند، متوجه ميسازد. او ابتدا در مورد خرد و عقل دختران خردسال بحث کرده است که خرد آنها نسبت به سني که دارند از پسران قوي تر است و آنها را از وظائفي که بايد انجام دهند، سريعتر آگاه ميکند. همچنين دختران از همان ابتدا ميدانند که از گوهر بکارتي که طبيعت در نهاد آنها قرار داده است چگونه محافظت و نگاهداري کنند. براي مثال، همانطور که "ژولي" ميگويد: " خردورزي در زنان زودتر شکوفا ميشود و سريعتر پژمرده ميگردد، آن بسان گل آفتاب گردان ميماند که سست و ضعيف است. سستي گل آفتاب گردان از اين جهت است که سريع رشد ميکند و سپس از بين ميرود. اما در مقابل درخت بلوط چنين نيست (مردان به درخت بلوط شبيه شده اند). ما زنان از ابتدا دريافتيم که در نهاد ما يک گنجينه خطرناک وجود دارد که محافظت از آن (حس) تشخيص ما را زودتر بيدار ميسازد".(81) "هنگاميکه عقل زن به اندازه کافي رشد نمود براي او دانستن اين موضوع که چگونه از بکارت خود به هر بهائي که شده است محافظت کند، ضرورت است. ما (زنان) مي بايست اين گوهر (بکارت) را تا زمانيکه مطمئن شويم که از ما يک همسر خوب و يک مادر مسئول ميسازد، حفاظت کنيم. وقتي اين سئوال پرسيده ميشود که آيا زنان عقل استوار و سليمي دارند؟ بلادرنگ در ذهن سئوال هاي ديگري طرح ميشود که "آيا براي زنان توسعه عقل ضرورت دارد؟ آيا توسعه آن براي وظيفه اي که بدوش دارند، مفيد است"؟(82) روسو از اين پرسش و پاسخ ميخواهد چنين نتيجه بگيرد که اگر زنان قادر به تعقل و تفکر هستند، بهتر است که آنان فقط براي اينکه وظيفه خود رابهتر انجام دهند (و حفظ بکارت يکي از آن وظائف است) آموزش ببينند.
همچنين روسو دو جنس زن و مرد را از نظر عقلي و اخلاقي مکمل يکديگر مي بيند. او در "اميل" بيان ميدارد که فرد به تنهائي موجودي کامل نيست، زن و مرد با هم مي توانند يک وجود موزون و موافق و کامل بوجود آورند و "زنان بيشتر تابع اند و مردان بيشتر خلاق، آنها مشاهده گرند در حاليکه مردان متفکر، بنابر اين نتيجه اين همکاري اين ميشود که نوع انسان به دانش کامل ميتواند دست يابد.(83) اما اين طرز نگرش روسو وقتي به حوزه اخلاق ميرسد، به تعبيري نادرست تبديل ميشود. برای مثال، او در "اميل" مينويسد: " رابطه اجتماعي جنسيتها يک امري شگفت آور است. از همکاري و ارتباط اجتماعي زن و مرد چنين نتيجه ميشود که زن موجودي است اخلاقي و بمثابه چشم است و مرد مانند بازو ميماند. وابستگي يکي به ديگري اين است که مرد به زن آنچه را که بايد ببيند را مي آموزد و زن به مرد آنچه را که بايد انجام دهد، آموزش ميدهد".(84) همچنين ازدواج ژولي Julie با ولمار Wolmar شگفت انگيز است، زیرا در اين مورد ژولي ميگويد که " ما يک عقل در دو بدن هستيم، او (مرد) ميفهمد و من احساس ميکنم".(85) ژولي مرد را درک ميکند، الهام ميدهد و محرک اوست در حاليکه ولمار فکر ميکند و تصميم ميگيرد. در اين باره همانطور که Judith Shklen اشاره کرده است، روسو در مورد اينکه "ازدواج مکمل کننده زن و مرد است" و امری مربوط به سنت ميباشد، اجتناب مي ورزد.(86) زيرا روسو معتقد است که:"اگر زنان و مردان مکمل طبيعي يکديگر نبودند، ازدواج که پايه هاي ثبات يک جامعه است بخطر مي افتاد. اگر مردان و زنان هر يک به تنهائي داراي عقل کامل بودند به جاي وابستگي به يکديگر، آنها همواره در يک اختلاف بي پايان زندگي ميکردند و رابطه بين آنها غير ممکن بود.(87)
روسو انکار میکند که "عوامل طبيعي همانگونه که روي مردان موثر است روي زنان نيز تاثير مي گذارد،" و دليل انکار او اين است که به خانواده پدرسالاري باوري محکم دارد. همين امر باعث شد که او زنان را وابسته تر از هر عنصر و عضو خانواده، به مرد محسوب کند و بگويد که "بحث در مورد برابري يا نابرابري، بحثي بيهوده است زيرا يکبار کسي (طبيعت) آنچه را که بايد زن دوست بدارد تا بتواند در جهت آميزش جنسي طبيعي و مادري خود انجام دهد، به او آموخته است".(88)
روسو دو سيستم آموزشي مجزا و متفاوت را براي پسران در نظر گرفته است. يک سيستم براي پسراني که ميخواهند به صورت يک شهروند زندگي کنند و سيستمي ديگر براي کساني که مايل هستند در آينده مرداني طبيعي و مستقل باشند. اما او در مقابل براي دختران فقط يک نوع سيستم آموزشي که شايسته آنان مي باشد، توصيه نموده است. همانطور که در آينده خواهيم ديد، روسو اين نوع سيستم آموزشي را که در حقيقت یک سيستم آموزشي ویژه "زن طبيعي" است، در نظر گرفته است و درسها و موضوعات آن حفظ پاکدامني، خانه داري، داشتن حجب و حيا، مطيع و وابسته به عقايد غالب و متداول روز است. روسو از اين سیستم و نوع آموزش نتيجه اي حاصل نکرد. براي مثال، آموزش سوفي که يک آموزش تنگ نظرانه و انحصاري و در جهت به رسميت شناختن حفظ يک "حق" براي زن بود، با شکست مواجه شد. قبلا نيز به اين موضوع اشاره شده که موضوع "اميل" انتقاد از تمدني است که شيوه زندگي "مرد طبيعي" را به فساد مي کشاند و آن صرفا روش تعليم و تربيت محسوب نمي شود. روسو مي نويسد که : " آنچه از طرف خالق وجود دارد نيک و خوشايند است، اما وقتي که آنچيزها در دستان بشر قرار مي گيرند، فاسد ميشوند ... انسان توانسته است سگ، اسب و ... را از حالت طبيعي شان خارج کند تا آنها را به بردگي خود درآورد. او هيچ چيزي را در شکل طبيعي آن نمي خواهد، حتي خود را. انسان خود را بصورت اسب تعليم داده است بسان درختي که در باغ پرورش مي يابد".(89) اما "اميل" پسري استثنائي و تندرست است. او در محيطي عاري از تعصب آموزش خواهد ديد نه در محيطي که او را از خوبي ها و درستي هاي طبيعي تهي ميسازد و او را به شکل موجودي که پاسخگوي تمايلات و احتياجات يک تمدن فاسد است. تنها راه نجات اين است که توانائي هاي يک انسان را از زمان کودکي به او آموزش دهيم و منشاء اوليه او را که طبيعت است يادآور شويم و تشويقش کنيم تا توانائي هاي طبيعي اش را توسعه دهد. تعريف روسو از "مرد طبيعي"، تعريفي است که انتها ندارد زيرا از نظر او يک انسانی است که تا آنجائيکه ميخواهد و ميتواند، آزاد است.
وظيفه زنان
در دستگاه فکری روسو ودر قضيه انسان طبيعي او، موجودي بنام زن قرار ندارد زيرا جايگاه این موجود در رديف مایملک و آنچه که به مرد تعلق دارد میباشد و او، زن را در تضاد کامل با مرد تعريف ميکند و نهايتا او را برحسب آنچه که هست و در تطابق با اهداف زندگي مرد درميآورد. براي مثال، آموزش زن به تمامي مطابق وظائفي که او در زندگي برعهده دارد برنامه ريزي شده و به او ديکته ميشود.
بحث ضرورت اجتماعي خانواده نيز به آن خاطر است که روسو بدون شک لزوم وضعيت تابع و مطيع بودن زن در خانواده را اصل ميداند و نتيجه ميگيرد که روش و دستورات آموزشي زن مستقيما از اين اصل يعني اصل متابعت پيروي ميکند. همانگونه که اين موضوع بوسيله چندين تن از شاگردان روسو تصديق شده است، آموزش زنان مبني بر اصولي است که آن اصول بطور مستقيم در تضاد با آموزشي است که روسو براي مردان مطرح کرده است.(90) در فلسفه روسو تضاد بين آموزش "اميل" بر توانائي ناشناخته مرد بنا شده است، حال آنکه "سوفي" مطابق وظيفه اي که برايش از قبل تعيين شده و آن وظائف بوضوح در کتاب "اميل" منعکس ميباشد، تربيت ميشود. اين وظائف را عينا در زير مي آوريم:
"تمام آموزش زنان بايد در ارتباط با مردان صورت گيرد، براي ارضاء و لذتهاي آنان، آموزشي باشد که براي مردان مفيد است (مفيد بودن زن در ارتباط با برآوردن خواسته مرد است). مورد پسند و امانتدار آنها (مردان) واقع شدن، مردان را از ايام کودکي پرورش دادن، مراقبت و نگهداري آنان در دوران پيري، به آنان تسلي دادن و زندگي آنان را لذت بخش و شيرين نمودن، اينها وظائفي است که در تمام دوران به عهده زنان مي باشد. اين وظائف را بايد از ايام کودکي به زنان آموخت. تا زمانيکه ما اين اصل کلي را در نظر نگيريم از اهداف و مقاصد خود دور خواهيم بود و هر دستور و آموزشي که به زنان براي سعادت آنان و سعادت خودمان بدهيم، بي فايده خواهد بود".(91)
منع هر نوع آموزش روشنگرانه و تنها ارائه آموزشي که مطابق "وظائف و کارهاي جنسيت" زنان است، فلسفه کلي تعليم و تربيت روسو را در بر ميگيرد. او اين روش تعليم و تربيت را براي آن طرح کرده است که معتقد بود اين روش تنها راه حل رضايت بخشي است که زن را ميتواند از مفاسد اجتماعي برهاند. بعبارت ديگر، از نظر روسو زيردست قرار داشتن، مطيع و منقاد بودن، پذيرفتن اقتدار و سلطه مطلق همسر و وقف زندگي خود جهت پرورش کودکان، وظائف طبيعي هستند که زن در طول زندگي خود، برعهده دارد.
افکار عمومی و وجدان
وجدان و افکار عمومي موضوع مهم ديگري است که روسو به آن نيز توجه کرده است. روسو معتقد است که زن بايد از يک نوع آموزش وجداني در قبال دانش متداول سيستم مدني که او را اغوا ميکند و باعث برانگيخته شدن تعصب او ميگردد و در نتيجه به انحراف کشيده ميشود، برخوردار باشد. به سخني ديگر، زن بايدآموزش ببيند که چگونه وجدان خود را با افکار عمومي که همان قضاوت عموم بر رفتار اوست، وفق دهد. اگر افکار عمومي در تضاد با وجدان زن قرار گيرند به ناچار در رفتار او خللي وجود دارد که بايد بيدرنگ برطرف شود.
روسو اين آموزش را بدون در نظر گرفتن "توسعه ذهن و عقل زن" (92) کاري بس مشکل ميداند.
ما اين بحث را در فصل هشتم اين کتاب که در مورد سرنوشت دو قهرمان روسو است، پي خواهيم گرفت و نشان ميدهيم که وفق دادن و سازگار کردن وجدان فرد و افکار عمومي کاري غير ممکن است.
جايگاه مناسب زن در اجتماع
در مورد اين سئواال که جايگاه مناسب زن در اجتماع چيست؟ و در کجا قرار دارد؟ روسو پاسخ ميدهد که "تنها پاسخ صحيح، راه و روش يونانيان است".(در اين مورد اسپارت را نيز شامل ميشود)(93) او در نامه خطاب به دالامبر مي نويسد که "از نظر اخلاقي، پسنديده نيست که زن در خارج از خانه بسر ببرد".(94) روسو با تائيد اصل Poricles سياستمدار آتني، مبني براينکه يک زن خوب همواره بايد سکوت اختيار کند، نظريه ارسطو را از زبان او چنين نقل ميکند که: " همانگونه که فيلسوفان قديم (افلاطون و ارسطو) گفته اند زن مجرد بايد خود را با جنبه زندگي خانگي تطبيق دهد و در خانه بماند و هنگاميکه اين فضا به او تعلق گرفت (شوهر کرد) او بايد تحت قوانين مسلط مرد خود زندگی را ادامه دهد." (95) روسو باور داشت که طرح يوناني عزلت کامل خانگي و کنج خانه نشستن، "روش زندگي است که طبيعت و عقل آنرا براي جنس مونث مقدور و تعيين کرده است".(96) بنابر اين، طبيعت نه تنها يک روش تعليم و تربيت و سبک زندگي کاملا متفاوتي براي دو جنس تعيين کرده است بلکه تجويز نموده است که آنان مي بايست بيشتر زندگي خود را جدا از يکديگر بگذرانند.
جدا کردن زن از مرد
روسو در نامه خطاب به دالامبر (Letter to d’Alembert) مينويسد که: " اجازه بدهيد ما از تمايلات و خواسته هاي طبيعت پيروي کنيم، اجازه بدهيد که از سعادت اجتماع صحبت کنيم. زن و مرد بايد گاهي اوقات با هم باشند (براي آميزش جنسي) اما بطور معمول آنها بايد جدا از هم زندگي نمايند".(97) اين همان سيستم قابل تمجيد و ستوده قديم بود که روسو مدافع آن است و باعث شد که او از باشگاه (مردانه) ژنوي ها تعريف و تحسين کند. زيرا از ديد او، " ژنويها راه و روشي را ابداع کردند که مردان مي توانند آزادانه و بدور از وراجي زنان، کنار هم باشند. مردان ميتوانند در مورد مسائل مهم با يکديگر مشورت نمايند در حاليکه زنان با غيبت کردن بدانديشانه اي که آموخته اند، مشغول تفريح خودشان در خانه هستند". به باور ژان ژاک روسو، همزيستي زياد و مداوم دو جنس، مردان را نه فقط از مباني اخلاقي دور ميکند بلکه باعث ميشود که آنها مردانگي خود را نيز از دست بدهند. او در نامه خطاب به دالامبر در اين باره مي نويسد که "آنها د موانست با زنان قادر نيستند که خود را بسان مرد بار آورند، در حاليکه زنان قادرند ما را به شکل زن درآورند".(98)
روسو در پاسخ اعتراض فردي به باشگاه ژنوي ها، مي گويد که "راه ديگري را پيدا کنيد که در آن مرد بتواند جدا از زن زندگي کند".(99) در La Nouvelle Heloise، اصل "اخلاق پسنديده" (100) زندگي جداگانه توسعه پيدا کرده است. در آنجا ژولي و شوهرش تا زمانيکه " تمايلاتي را که طبيعت بنابر وظائف متفاوتي که آنها دارند، اعطا کرده است " با هم زندگي ميکنند. اما آنها هرگز کاري مشابه انجام نمي دهند".(101) هر دو يعني ژولي و ولمار اين سبک جدائي از هم و وظائف کاملا متفاوت از يکديگر را، بهترين شيوه طبيعي عشق ورزيدن و زندگي زوجي خود مي دانند. در اين اصل "اخلاق پسنديده" حتي خدمتکاران هم به جزء مواقعي که غذا ميدهند و يا در مهمانيها خدمت ميکنند بايد کاملا جدا از يکديگر و مطابق جنسيت شان زندگي نمايند تا به اين ترتيب از عفت و پاکدامني که جزء مبانی اخلاقی است و ضرورتا بايد حفظ گردد، مطمئن شد.
روسو نظم و ترتيب که در Clarens)) حاکم است، تحسين ميکند و معتقد است که "در يک خانه اي که برنامه آن خوب تنظيم شده است، مرد و زن کمتر مي بايدبا يکديگر ارتباط داشته باشند".(102) بسيار جالب است که روسو از زبان سنت پرو Saint Preux))، معشوقه ژولي) از روش زندگي جداگانه ولمار (شوهر ژولي) تمجيد ميکند و ميگويد که به استثناء فرانسه و عده اي محدود، اين نوع روش زندگي، رسم جهاني مردم شده است و نتيجه ميگيرد که "اين روش زندگي که منجر به رسمي جهاني شده، بسيار طبيعي است و در کشورهائي که از اين روش تعبير بدي دارند حتي نيز نشانه ها و اثراتي از زندگي جداگانه ديده ميشود".(103) بحث ژان ژاک روسو، فردي که عقايد غلطي را به شيوه هاي گوناگون ارائه داده است، بحثي کاملا غير عادي است. زيرا او پيش تر نسبت به ادعاي جان لاک که خانواده را امري طبيعي مي دانست، گفته بود که " علاوه بر طبيعي بودن خانواده طبيعت همچنين جامعه متمدن، هنرها، تجارت و تمام آنچيزي را که براي انسان مفيد است را ايجاد ميکند".(104)
در آخر بايد خاطر نشان کرد که روسو در مورد هر دو بحث خود که پيرامون زنان کرده است، يعني کاربرد تعريف "مرد طبيعي" که مرد در خانواده نقش پدرسالاري را ايفا ميکند و زن مطيع و منقاد است و نيز بحثي که در باره نقش زن و وظائفي که طبيعت بنا به جنسيت او بر عهده اش گذاشته است، با شکست فاحش روبرو میشود. روسو بطور مزورانه براي تائيد نظرات خود همانطور که در بالا اشاره شد، ناگهان مثال از تجربياتي مي آورد که در جهان نسبت به سبک مجرد زندگي و جدائي زن و مرد رايج است. ژان ژاک روسو همچنين در ارائه تئوري آموزش و پرورش خود که زنان به عنوان موجوداتي درجه دوم و زير دست شناخته ميشدند و طرح نظريه شایستگی زندگي جداگانه زن و مرد و نيز اينکه زنان تعليم و تربيت شده حتي مناسب براي معاشرت و زندگي روزانه با نوع مرداني که جامعه به آنها نياز دارد، نيستند، دچار يک بن بست و وضع دشواري گشته است. او بناچار براي بيرون آمدن از اين مخمصه و وضعيت دشوار، پيشنهاد ميکند که جدا نگاه داشتن زن و مرد از يکديگر در بيشتر مواقع نه تنها تدبير و مصلحت جامعه است بلکه اقتضاي يک زندگي طبيعي نيز مي باشد.
فسمت چهارم
جايگاه طبيعی زن
روسو، شخصيت "سوفي" را به طریقی شکل داده است که جاذبه متعالي جنسي براي مرد يعني "اميل" فراهم شود و نیز او با صفات برشمرده اش ميبايست بدون چون و چرا زني عفيف، مطيع و در جهت تعلقات خاطر اميل تربيت شود. در مقابل، اميل مردي است که براي اميال خود تعليم مي بيند. از نظر روسو چنين آموزشهايي هم براي سوفي و هم براي اميل، به اقتضاي طبيعت است. مهمترين ديدگاه روسو در مورد جايگاه "طبيعي زن" در دنياي پدر سالاري، بطور فشرده در آغاز کتاب پنجم اميل (Emil) به شرح زير بيان شده است:
"زن و مرد براي همديگر ساخته شده اند، اما وابستگي و احتياجات هر يک به ديگري به يک اندازه و برابر نيست. مردان به علت تمايلات و خواسته هاي خود (جنسي) به زنان وابسته هستند و زنان به سبب دو چيز يعني تمايلات (جنسي) و احتياجات (مادي) خود به مردان وابسته و محتاج هستند. ما (مردان) بهتر و آسانتر ميتوانيم بدون آنها (زنان) زندگي کنيم تا آنها بدون ما. براي اينکه نياز زنان رفع شود و آنها در وضعيت خوبي زندگي کنند، ما بايد آنچه را که لازم دارند به آنها بدهيم اما بايد بخواهيم تا بدهيم، يعني ما بايد آنها را لايق و شايسته دهش خود بدانيم. زندگي زنان بستگي به ارزشي دارد که ما مردان براي آنها قائل هستيم و توجهي که به زيبائي و پاکدامني آنها داريم. مطابق قوانين طبيعت، زنان (چه براي خودشان و چه براي کودکانشان) مطيع قضاوت مردان هستند".(42)
در اينجا بطور روشن، براي بيان مفهوم کاربردی طبيعت کلمات از قصد انتخاب شده اند، کلماتي که براي توجيه و مشروعيت بخشيدن به آنچه که نويسنده براي انسان مفيد و نيک، فرض ميکند.
البته دلايل روسو در مخالفت با جان لاک و حمله به نظرات اوست. اين دلايل که قانون طبيعت ايجاب ميکند، زنان وابسته به مردان باشند، با دلايلي که روسو از "وضعيت طبيعي"، زن و مرد و با توجه به سبک زندگي آنها که به زحمت از يکديگر تشخيص داده ميشوند، مغايرت دارد.
مفاهيم وضعيت طبيعي پدر سالاري، دوره طلائي انزواي خانواده ها، تفاوت وظائف برپایه جنسيت و مالکيت اوليه همه مفاهيم و نکاتي است که روسو براي تعريف "زن طبيعي" بکار برده است و اين در صورتي است که به اعتراف خود او این تعریف بدون توجه به دوره هاي تاريخي تحولات زنان بدست آمده است. به عبارت ديگر او در قرارداد اجتماعي ميگويد که "تمام انسانها برابر و آزاد آفريده شده اند و آزادي فقط بخاطر مزيت که دارد به آنها ارزاني شده است".(43) حال يکي ممکن است از روسو بپرسد که چگونه در خانواده پدرسالاري که برابري و آزادي زنان فداي مطامع و خواسته هاي مردان ميشود با اين اصل مطابقت دارد؟
روسو احساس ميکرد که براي فرض اول خود يعني برابري تمام انسانها، يک قرارداد اوليه لازم است و به همين خاطر در "گفتمان در باره نابرابري" بيان ميدارد که "هيچ دليلي وجود ندارد که انسانهاي جامعه اوليه که با داشتن ابزارهاي ابتدائي، مرداني شکست ناپذير و افتخار آفرين بودند، براي امنيت عمومي، خود را در بازوان اربابان مستبد اندازند".(44) بايد در اين مورد نیز دگر بار از روسو پرسيد چگونه و چرا، زنان که در جامعه اوليه برابر و آزاد آفريده شده اند مي بايد خود را در بازوان مردان مستبد اندازند و تن به بردگي آنها دهند؟
بهرحال، خواه موضوع خانواده پدرسالاري "طبيعي" باشد و يا خواه مطابق با رسوم اجتماعي، انتقاد اساسي به عقايد روسو نسبت به موضوع جایگاه طبیعی زن کاملا وارد است.(45)
روسو در "گفتمان در باره نابرابري" و "اميل" در صدد برآمده است که نشان دهد با وجود انواع رسوم مادري، جنسيتي، شکلهاي چندشوهري و چندهمسري، قبيله گرائي مشترک، مادرسالاري و جوامع وابسته به نسب مادري، او توانسته نژاد انسان را که بر اساس اقتضاي طبيعت آفريده شده شناخته است و در این دو کتاب به این نتيجه کلي رسیده است که خانواده پدرسالاري امري طبيعي و اجتناب ناپذير میباشد.
بنابر اين با شناسائي نژاد انسان، جاي تعجب نيست که روسو در تعريف "مرد طبيعي" و "زن طبيعي" از دو مرجع متفاوت و متمايز ذهني بهره ميگيرد. به سخني ديگر، از نظر روسو، "مرد طبيعي" در "وضعيت اوليه طبيعي"، مردي است کاملا مستقل از همنوعان خود، عاري از خودخواهي، برابر با ديگران و اشباع از خوبي ها و خيراتي که طبيعت در نهاد او بوجود آورده است. اما در مقابل "زن طبيعي" ، موجودي فرمانبر، مطيع و منقاد است و فردی است سرشار از شرم و حجب و حيا طبيعي و مثال بارز آن در "دوره طلائي خانواده پدرسالاري" مشهود است. کوتاه سخن آنکه از دیدگاه روسو معيارهاي اجتماعي، روشهاي شناخت، منشها، صفات و وظائف مرد و زن از یکدیگر کاملا متفاوت مي باشند.
در اينجا بايد موضوعی را متذکر شد و آن اينکه روسو دو مرتبه در مورد "وضعيت طبيعي" زن که او را موجودی زير دست بار آورده است با شک و ترديد سخن گفته است. او يکبار در ابتداي مقاله Sur Les Femmes”" و بار ديگر در نامه اي خطاب به دالامبرLetter to d’Alembert)) به اين موضوع پرداخته است منتهي ترديد و شک راجع به وضعيت طبيعي نيازمندي زن نه از طرف نويسنده (روسو) بلکه به شکل يک بحث و گفتگوي عنوان شده است. او در ابتداي مقاله Sur Les Femmes)) مينويسد که:
"اول اجازه بدهيد تا فرض کنيم که زنان از آزادي خود بوسيله مردان مستبد محروم شده اند و همه چيز از تاج و تخت گرفته تا رياست و فرماندهي نظامي در دستان اربابان مرد است. من هرگز قادر به درک آن نيستم که چگونه آنان از زمانهاي دور بعضی از این حقوق طبيعي را به انحصار خود درآورده اند"؟(46) همچنين است نظريه جامعه طبيعي پدرسالاري که به اقتضاي جنسيت وظائف بين زن و مرد تقسيم شده است، در نوشته هاي دوران جواني روسو وجود ندارد و بوضوح ديده ميشود که او به اين نظرات متناقض بعدها دست يافته است. روسو در نامه اي خطاب به دالامبر، به محدوديت خانگي زنان معترض است و آنرا يک تعصب عمومي به پاکدامني، تلقي ميکند و مينويسد که "محدوديت خانگي يک قرارداد و قانون اجتماعي است که براي حفظ حقوق شوهران و پدران و نيز نگهداري بعضي احکام خانواده ها وضع شده است".(47)
روسو از ياد ميبرد که او در ابتدا و بتفصيل پاکدامني و عفت زنان را ناشي از اقتضاي طبيعت دانسته بود و بدون توجه به اين ادعا که به اندازه کافي قانع کننده نبود ناگهان به بحث و نظريه مصلحت اجتماعي به شرح زير پناه ميبرد:
"حتي اگر خصلت ويژه پاکدامني که طبيعت زنان است، انکار شود آيا ميتوان سرنوشت آنان را در جامعه که يک سرنوشت خانگي و زندگي منزوي بر اساس اصول متناسب جامعه است، انکار کرد؟ اگر عفت و پاکدامني که اقتضاي طبيعي زنان و متناسب با آنها است يک قرارداد اجتماعي باشد پس اين به نفع جامعه است که زنان توانسته اند اين کيفيات را بدست آورند و آنرا توسعه دهند. اگر هر زني از اين کيفيات (خصلت پاکدامني و عفت) روي بگرداند در حقيقت از اخلاق نيک تخلف کرده است." (48)
تقريبا ناممکن است گفته شود که چرا روسو به اين بحث اخلاقي توجه کرده است. اما آشکار است که در پشت موضوع اخلاقي که او بيان کرده است يک انگيزه ي ريشه اي قرار دارد که همان فرضيه تاريخي او در مورد موضوع "مرد طبيعي" و "زن طبيعي" است که تفاوت شگرفي نيز با هم دارند. در قضاوت ژان ژاک روسو، جامعه نيازمند خانواده پدر سالاري است، بنابر اين او ناگزير است که براي تعريف "زن طبيعي" نه تنها تعريف متفاوت با مفهوم "مرد طبيعي" بدست دهد بلکه مي بايست خواننده را به نظرات (تاريخي) گذشته ارجاع دهد. نکته اي که در جاي خود بسيار مهم است و مي بايست به آن توجه شود، روش استدلال و دلالت روسو از" نظريه مصلحت اجتماعي براي دفاع از حقوق و اختيارات فرد" است. اين روش کاملا با روش فلسفي عمومي او تناقض دارد و تنها وجه تشابه آن موضوع "برده داري يوناني" است.(49)
او در نظرات فلسفي خود برده داري را که در يونان وجود آن مستلزم ثبات جمهوري ايده آل و از نيازمنديهاي مبرم شهروندان بود، رد نموده است. اما عدم پذيرش برده داري از طرف روسو نه بر اساس نظريه عمومي او يعني قوانين اجتماعی بلکه بر اساس مصلحت جامعه صورت گرفته است. اين امر باعث شد که روسو از ارائه هر نوع نظريه اي راجع به حقوق انسان که در ارتباط با جنسيت قرار دارد، خودداري کند. اگر همانگونه که روسو ادعا ميکند که جامعه ضرورتا بر پايه نهاد خانواده که قوانين آن از طرف مردان وضع شده، قرار دارد. بنابر اين تلاشي که زنان براي برقراري نهاد خانواده کرده اند، بايد ملحوظ گردد.
فسمت سوم:
تمايلات جنسی
در اينجا لازم است که به نظر و عقيده روسو در مورد تمايلات جنسي بازگرديم تا بهتر بتوانيم صفاتي که براي "زن طبيعي" قائل شده است را درک نمائيم.
ژان ژاک روسو در کتاب "اميل" براي تربيت سوفي به او يادآور ميشود که "در تمام اموري که به جنسيت Sex)) بستگي ندارد، زن مانند مرد است. يعني زن همان عضو و اندامي را دارد که مرد دارا مي باشد، او از همان احتياجات و توانائي ها و اختياراتي برخوردار است که مرد برخوردار میباشد". روسو به نرمي و آرامي در ادامه گفتار خود اضافه ميکند که "اما در جائيکه جنسيت مرد با زن مطرح ميشود آنها ضمن اينکه مکمل يکديگرند از هر حيث متفاوت مي باشند" و "تطبيق آنها در اين مورد مشکل است زيرا آنچه که در نهاد زن قرار دارد با آنچه که در مرد است يکي نيست" (34) و قابليتهاي جنس مذکر با مونث متفاوت است. آنچه که در اين گفتار بخوبي روشن است و ذهنيت روسو را بطور قطع مشغول داشته موضوع زن بمثابه جنسيت (Sex) میباشد.
روسو در اين مورد و در چند عبارت کوتاه چنين ميگويد: " در تمام اموري که ارتباط به جنسيت ندارد يک زن همانند مرد است" و نتيجه ميگيرد که: " زن و مرد کامل گرچه از نظر چهره به يکديگر شبيه نيستند اما از نظر فکری همانند یکدیگرند. هنگاميکه روسو در مورد نقش زن و رفتار جنسي و وظائف او بعنوان يک مادر در خانواده پدرسالاري بحث ميکند، بر اين عقيده است که شخصيت و منش زن از آن رفتار ( جنسی) و وظائف او ناشي ميگردد و قاعدتا میبایست او را با در نظر گرفتن آن رفتار و وظائف تعليم و تربيت نمود. در اينجا بايد ديد که چرا و چگونه عقيده روسو در مورد تمايلات جنسي تغيير کرده است. او در "گفتمان در باره نابرابري" بيان ميدارد که تمايلات و آميزش جنسي، يک عمل غريزي و فعاليتي ضروري و بنابر احساساتی است که آزادانه بين زن و مرد انجام ميگيرد.. اما بعدها او اين باور خود را زير پا مي گذارد و تغيير ميدهد و ميگويد که آميزش جنسي، رفتاري است که موجب ميشود مرد بعنوان مهاجم و زن بمثابه مدافع عمل نمايند. اين تجديد نظر در باره تمايلات جنسي در شکل اجتماعي آن باعث شد که روسو از دو ديدگاه متناقض خود صفاتي همچون شرمساري، حجب و حيا، بي ارادگي و ناتواني را برای زن ترسيم نمايد و آنها را به "سوفي" آموزش دهد. روسو هرگز انکار نميکند که مردان و زنان داراي احتياجات و تمايلات جنسي مشابهي هستند. او در اولين تجديد نظر خود پيرامون تمايلات جنسي ميگويد که مرد زماني از نظر جنسي تحريک خواهد شد و لذت خواهد برد که زن خود را براي او آرايش نمايد و بوسيله طنازي و عشوه گري و تظاهر به مقاومت و عدم تمايل جنسي، مرد را مشتاق سازد و او را در دام اندازد. به عبارت ديگر ديدگاه روسو مبني بر عشق ورزي دوجانبه، آزاد، يکسان و غير ارادي جامعه اوليه طبيعي که در نامه اي خطاب به دالامبر (Letter to d’Alember) منعکس شده بود، بطور کلي تغيير ميکند و تبديل به اين ديدگاه ميشود که تحریک قوه جنسي مرد تابع رفتار جنسي زن است. اگر زن از خواهش هاي نفساني و تمايلات جنسي خود ممانعت نکند و يا حداقل در مقابل خواسته هاي جنسي مرد مقاومت ننمايد آنگاه "شهوات مرد ضعيف ميگردد و تمايلات جنسي او هرگز تحريک و تهييج نخواهد شد". (35) همچنين بدور از سرکوب تمايلات جنسي مرد اين نکته عيان است که "عفت و پاکدامني زنان باعث تحريک و تهييج جنسي مردان ميشود" زيرا " توانائي طبيعي مرد براي تحريک جنسي سست و ضعيف است". به سخني ديگر روسو در اين موارد از طرفي چنين نتيجه ميگيرد که ضرورتي براي مرد وجود ندارد تا زن را از نظر جنسي ارضاء نمايد و از طرف ديگر "زن، مخصوصا براي ارضاء تمايلات و خواسته هاي جنسي مرد آفريده شده است" و بهترين شيوه ارضاء اين تمايلات و تحريک قوه جنسي مرد اين میباشد که زن در مقابل خواسته هاي مرد با شگرد عفت، پاکدامني مقاومت کند. روسو عليرغم تئوري تمايلات جنسي که در بالا به آن اشاره شد در "گفتمان در باره نابرابري" آنرا رد ميکند و غريزي و طبيعي بودن تمايلات جنسي را فرضي مسلم ميداند. در اين مورد ميگويد که "اين قانون طبيعت است که قدمت آن بيشتر از عشق ورزيدن ميباشد و آن (تمايلات جنسي) نتيجه معادلات اجتماعي و تغييرپذيري فرهنگي نيست". (36) اما با اين وجود که تمايلات جنسي انسان طبيعي و مسلم قيد شده است او در "اميل" به موارد بسياری اشاره میکند که کاملا با اين ديدگاه ناسازگار و مغاير است.
بنابر نظريه ديگر روسو که در تناقض فاحش با نظريه اول است، توانائي تمايلات جنسي انسان بطور وحشت آوري نامحدود مي باشد. او معتقد است که خداوند به مرد و زن "شهوت نامحدودي" عطا کرده است، منتهي خداوند براي فروکش کردن نيروي شهوت مرد به او عقل ارزاني داشته و در مقابل به زن حجب و حيا بخشيده است. (37) در اينجا روسو مقاومت زنان در مقابل خواسته هاي جنسي مردان را عملي ضروري و براي فرونشاندن تمايلات جنسي آنها دانسته است، در حاليکه قبلا آنرا در جهت اغوا کردن و تحريک و تهييج تمايلات جنسي مردان، بيان کرده بود. او در "اميل" علل ضرورت فرونشاندن تمايلات جنسي مردان بوسيله زنان را چنين شرح داده است: 1- نيروي فرونشاندن تمايلات جنسي مرد در هر زن بطور طبيعي نهفته شده است. 2- مرد که انساني مهاجم است نيازمند به تهييج و تحريک جنسي از سوي زن دارد. در اين دو برخورد متضاد معاني بسيار مهمي وجود دارد و روسو بي دليل دو خواسته متضاد و مغاير با يکديگر را در تئوريهاي خود بيان نکرده است. به سخني ديگر، در فلسفه روسو، از يک طرف زن مي بايست جذاب، احساساتي، دوست داشتني و شهواتي جلوه کند و از طرف ديگر موجودي بمراتب پاکدامن و پرهيزگار باشد تا بتواند تمايلات جنسي مرد را کنترل کند. اين تناقض در مورد "وظائف طبيعي" زنان نهايتا روسو را به سوي دو تراژدي ايده آل زن که يکي سرنوشت سوفي در "اميل" Emil) ) است و ديگر "ژولي" در (La Nouvelle Heloise) هدايت کرده است. جنبه هاي ارتباطي که روسو در مورد زنان و مردان مطرح کرده است، خواننده را ناخواسته به اين موضوع سوق ميدهد که اين جنبه ها نتيجه قرنها فرهنگ پدر سالاري و وابستگي اجتماعي، اقتصادي زن و کودکانش به مرد میباشد.
روسو با صراحت اذعان ميدارد که مسئله جنسيت (Sex) و زنانگي براي زنان غير قابل اجتناب است تا موضوع رجوليت براي مردان، زيرا " مرد در زمانهاي معين و قطعي است که يک مرد محسوب ميشود اما زن در تمام دوران زندگي اش و يا حداقل در خلال جواني اش يک زن است" (38) در حاليکه يک زن تمام عمر خود را صرف پرورش کودک نمي کند اما به گفته روسو زن " آن قصد و تصميم را دارد".(39)
به عبارت روشنتر، يک جنس مذکر در طول عمر خود ممکن است زمانهاي محدودي "مرد" باشد و مردانگي را احساس نمايد اما جنس مونث در همان کودکي و خردسالي بايد بياموزد که يک زن است و يک زن باقي ميماند.
روسو معتقد است که آموزش مي بايست بنابه اصول و قاعده اي که بطور طبيعی در انسان وجود دارد، انجام گيرد و اين قاعده طبيعي در زنان چنين است: " زنان موضوع لذت و ارضاء جنسی مردان هستند و براي اين هدف آفريده شده اند" و "اقتضاي طبيعت حکم ميکند که زنان تابع و فرمانبر مردان باشند". (40)
بديهي است که اين قضايا و احکام بستگي تام به صحت و درستي فرضيه روسو در مورد "وضعيت طبيعي" دارد. او بمحض اثبات اين قضايا و مورد قبول واقع شدن آنها، ميتواند از ديدگاههاي خود در مورد "تمايل طبيعي جنسي" و "خانواده طبيعي پدرسالاري" که وظايف زنان و آموزش آنها بر طبق ساختار و موقعيت طبيعي آنها در جامعه تعریف شده است، دفاع کند.
روش روسو در قبال ژولی ( July) آنگاه که به معشوق خود Saint Preux نامه مينويسد، کاملا روشي است که او از فلسفه افلاطون مبني به "تهاجم و تدافع" اقتباس کرده است. به سخني ديگر افلاطون بر اين نظر بود که گستاخي و جسارت براي مردان و شرم و حيا براي زنان محفوظ است و يکي نفس حمله کننده دارد (مرد) و ديگري دفع کننده (زن) است. اما روسو مدعي است که "اين نظرات، نظراتي نيست که بستگي به عهد و پيمان و يا افکار فيلسوفان شما (افلاطون و ارسطو) دارد بلکه آنها مباني مسلمي است که طبيعت به آساني آنها را شرح داده است". (41) حال این سئوال پیش میآید که اگر آموزش و پرورش زنان به اقتضاي طبيعت است بنابر اين ادعاي ژان ژاک روسو مبني براينکه این عهد و پيمان بود که او را مجبور کرده است تا براي سوفي مباني آموزشي را شرح دهد، درست نيست.
قسمت دوم:
جان لاک با "ايراد موجه" خود به شدت با نظر روسو که ميگفت "انسان طبيعي" همواره در تنهائي زندگي ميکرده است، مخالفت ميکرد و بر اين عقيده بود که ازدواج مرد و زن نه تنها براي ادامه نسل و نجات نوع انسان لازم و ضروري بوده است بلکه آنها را از تنهائي بيرون مي آورده است. بنابراين "وضعيت طبيعي" برخلاف نظر روسو، بطور منطقي و مستدل، هيچگاه مخالف خانواده به عنوان نهادي قدرتمند در جامعه نیست.(9) در اينجا بدون پرداختن به جزئيات بحث و مجادله جان لاک با روسو، بايد به موارد مهمي که نشان دهنده تضاد و تناقض عقايد روسو که راجع به "وضعيت طبيعي" خانواده انجام داده است، پرداخت.
اول: روسو مدعي است که در همزيستي هاي اوليه که در "وضعيت طبيعي" صورت ميگرفته است، بارداري زنان بصورت پي درپي نبود و بعيد است که در آن دوران مادران به بيش از يک کودک آنهم کودکی که همراه آنان بود، وابسته بودند. به عبارت ديگر مادران در "وضعيت طبيعي" دوران اوليه فقط از يک کودک نگهداري ميکردند و بدين علت آنها قادر بودند بدون کمک مردان از خود نيز مراقبت و محافظت نمايند.
دوم: در "وضعيت طبيعي" مرد و زن بعد از عمل آميزش جنسي از يکديگر جدا ميشدند و هيچ مردي قادر به شناخت زني که با او آميزش داشته و بچه دار شده است نبود. بنابر اين هيچ دليل منطقي براي مرد وجود نداشت که به زن جهت نگهداري بچه کمک نمايد.
سوم: روسو از لاک و نظر او نسبت به وجود طبيعي خانواده نه تنها انتقاد ميکرد بلکه آن روش را مخرب مي دانست و به آن شديدا حمله ميکرد. زيرا جان لاک در مورد وجود طبيعي خانواده معتقد به "دلايل اخلاقي" است. او باور داشت که "موجودي بنام مرد بمثابه تقويت روح و جسم زن و براي مواظبت از آن است" و در يک خانواده طبيعي "ماندن مرد در کنار زن تا زمانيکه کودکان بتوانند از خود محافظت و نگهداري کنند يک تعهد و عملي اخلاقي" براي مردان محسوب ميشود".(10)
ژان ژاک روسو به این باورهاي اخلاقي معترض است و ميگويد: " دلايل اخلاقي اثري در امور مادي ندارد و وجود واقعي امور را اثبات نمي کند".(11) از گفته هاي بعدي روسو چنين دريافت ميشود که او خود، تشخيص ميداد که چه چيزسودمند و چه چيز ضرورت نظم طبيعي است. به اين دليل او در دنباله بحث خود با جان لاک ميگويد: " بعضي از دلايلي را که آقاي لاک بکار برده است، من قبلا آنها را بيان کرده ام، گرچه ممکن است براي نوع بشر زيستن مرد و زن بطور دائم امتيازي محسوب شود اما اين زيستن به آن دليل نيست که بخواهيم آنرا به طبيعت نسبت دهيم مگر آنکه بگوئيم که طبيعت جوامع متمدن، هنرها، تجارت و هرآنچه که ادعا ميشود براي انسان مفيد است را بوجود آورده است".(12)
همانطور که مشاهده ميگردد، پاسخ روسو به لاک، نظريه "وضع طبيعي" او را که انسان براساس آن شکل گرفته است، سست ميگرداند.
در نظريه "وضعيت اوليه طبيعي" روسو، آميزش جنسي بواسطه عاملي بنام عشق و محبت انجام نمي گيرد بلکه اين غريزه است که در افراد بالغ و براي ارضاء تمايلات جنسي با بي دقتي عمل مي نمايد. همچنين بين اموري که وابستگي يک جنس به جنس ديگر را ميرساند مانند آميزش، ازدواج و خانواده، غرايز طبيعي بطور يکسان در انسان وجود دارد. روسو در "اميل" آورده است که "در طبيعت اين واقعيت وجود دارد که برابري، فنا ناپذير است و تا هنگاميکه فرقي بين يک انسان با ديگري نيست، استقلال براي هر يک از آنها وجود دارد و همين دليل براي مستقل بودن يکي از ديگري کافي است".(13)
نکته بسيار مهمي که بايد در مورد برابري به آن اشاره کرد اين است که مفهوم برابري بين انسان ها از ديدگاه ژان ژاک روسو، برابري بین مردان است و زنان که در حقيقت نيمي از نوع انسان را شامل ميشوند، بطور کلي از اين قضيه مستثني هستند. "زن طبيعي" از اين امور جدا است،" او موجودي فرض شده است که فقط قادر است براي خود و کودکش غذا تهيه کند و همين نکته هم بحث را براي روسو مشکل نموده است زيرا صرف نظر از اينکه زن را مطرح کرده است مدعي شده که او منهاي برابري داراي همه چيز است".(14)
عقايد روسو در مورد "وضعيت اوليه طبيعي" غير قابل قبول است زيرا اگر يکي از مهمترين مسائل براي روسو آزادي و استقلال نباشد حداقل آنها براي او ارزش محسوب ميشدند و او اين صفات را در دوران وضعيت ابتدائي و جامعه اوليه مي ديد و همانطور که در گفتمان discourse)) خود ميگويد:"من براستي مايلم که کسي برايم شرح دهد که چه نوع نکبت و فلاکتي در وضعيت اوليه طبيعي مي تواند وجود داشته باشد که افراد قلبشان در آزادي و آرامش مي تپيد و جسمشان در سلامتي رشد ميکرد"؟(15)
انسان طبيعی
روسو بناچار براي اثبات نظريه خود مبني براينکه " انسان طبيعتا خوب آفريده شده است" (16) به گذشته و جامعه اوليه طبيعي باز ميگردد.
او در گفتمان خود بيان ميدارد که اختلافات، حسادتها و جنگها زماني آغاز شد که بين افراد ارتباطهاي منظم صورت گرفت و بدنبال آن خانواده و مالکيت ابتدائي تاسيس گرديد. در مقابل، سودمندي و نيک بودن وضعيت اوليه و طبيعي انسان از آنجائي نشات میگیرد که کسي محتاج ديگري نيست و خود را با ديگران تطبيق نمي کند و به همين علت دليلي هم براي ترسيدن از همنوع خود که ممکن است به او آزار برساند، وجود ندارد. براي مثال، روسو حوادث قطعي که باعث شد وضعيت طبيعي نوع انسان از جامعه متمدن جدا افتد را بوجود آمدن مالکيت خصوصي در زمين، تقسيم کار بين کشاورزان و صنعتکاران، برده سازي و بهره برداري انسان از انسان میداند و آنها را باعث جوانه زدن و رشد نابرابریهای اجتماعی محسوب میکند.
بايد به اين امر توجه داشت، مرحله اي را که روسو در فرضيه تاريخي انسان ارائه ميدهد، مرحله اي است که يک دوره بسيار طولاني را در بر مي گيرد. این مرحله اي که روسو آنرا " دوره طلايي" خانواده و پدرسالاري نام نهاده است، مرحله اي است که بين دوران "وضعيت اوليه طبيعي انسان" و دوران " نابرابري" که نتيجه تقسيم کار است را در برمیگیرد. روسو در گفتمان Discourse)) وضعيت پدرسالاري و استحکام خانواده را به صراحت تمجيد و تعريف ميکند و آرزومند است که چنين وضعيتي را در "اميل"Emile)) و "نوول هلوئيز" (La Nouvelle Heloise) بوجود آورد. براي مثال، او وضع ايده آل مردم کوهي سوئيس که داراي زندگي روستائي خوکفا و پدرسالاري میباشند را يکي از بهترين نمونه های روش زندگي انسانها توصيف کرده است و آنرا "مهمترين واقعيت دنيا" نام نهاده است. (17)
LoveJoy در اين ارتباط براين عقيده است که "براي روسو انسان سعادتمند، انساني است که از "وضعيت اوليه طبيعي" جدا و دور باشد اما نه خيلي دور". (18)
به هر جهت بدیهی است که سرعت حرکت از نقطه بي نيازي به نقطه نیاز که ضرورت ورود به نظريه استحکام خانواده روسو است، بطور قابل ملاحظه اي بايد بيشتر در مورد زنان صدق کند. روسو بدون مقدمه آنهم فقط در يک عبارت بدون شرح و توضيح به "اولين انقلاب" اشاره ميکند. از نظر او همزيستي هاي اوليه که در شکل استحکام خانواده تک همسري است با "نوعي مالکيت" در ابزار بدوي و کلبه هاي ابتدائي آغاز ميگردد. او همچنين در ادامه گفتار خود مبني بر نوعي مالکيت، ناگهان، ابتدا به ساکن تقسيم کار بين زن و مرد را مطرح ميسازد و در گفتمان Discourse)) بيان ميدارد که "زنان بيشتر خانه نشين شوند زيرا گرايش به خانه داري و پرورش کودک دارند و مردان براي جستجوي معاش مي بايست از خانه خارج شوند" (19) و اين در حالي است که روسو قبلا روش زندگي دو جنسيت را يکسان و برابر توصيف کرده بود. معني تقسيم کاري که روسو به آن اشاره ميکند اینست که زنان که نيمي از نوع انسان را تشکيل ميدهند ديگر نمي توانند بسان وضعيت اوليه طبيعي خود که بي نياز، آزاد و برابر بودند، زندگي کنند. از اين به بعد توجيه و تفسير روسو در دفاع از نابرابريها را آغاز میشود. زيرا ازنقطه نظر او از يک طرف خانواده " تبديل به جامعه کوچکي شد که بهتر است متحد باشد" (20) و از طرف ديگر مرد عنصر اتحاد معرفي میگردد و انجام کارها و اداره امور را معين می نمايد. روسو سپس خوانده را به فايده مالکيت (21) سوق ميدهد و بيان ميکند که "کالاها و اجناس به پدر که در واقع بمثابه ارباب است تعلق دارد. اين مالکيت کالا باعث ميگردد که وابستگي کودکان به پدر حفظ گردد و پدر بتواند در صورتي که آنها مطيع و شايسته باشند، مقداري از کالا را به عنوان ارث در اختيار آنان قرار دهد.(22)
اما در اين ميان وضعيت زنان به گونه اي ديگر است. به عبارت ديگر، از هنگاميکه کالاهاي توليدي به مرد تعلق گرفت کار سودمند زن ناديده انگاشته شد تا جائيکه وضعيت آنان بطور کلي از شوهر و فرزندانشان، متفاوت میگردد و همانطور که بعدها خواهيم ديد، از ويژگي هاي "عصر طلائي" استحکام خانواده پدرسالاري و وابستگي اقتصادي زن به مرد میباشد و اين ويژگي ها در نوشته هاي بعدي روسو بمراتب مورد تائيد قرار گرفته است.
از ديگر نکات مهم که مي بايست به آن اشاره گردد اين است که فرضيه پدرسالاري که روسو بمثابه نابرابري بين دو انسان بالغ در گفتمان discourse)) مطرح میکند، نابرابري بين يک مرد با ديگري است (اگر در خانواده، پدرسالاري وجود دارد بمعناي اين است که پدر بر فرزندان پسر خود سالار و اقتدار دارد) و زنان بدون ترديد (کالاي مرد محسوب ميشوند) و موجوداتي هستند که بايد از تمايلات جنسي مرد پيروي ميکردند" (23) اين وضعيت ادامه داشت تا زمان دومين انقلاب بزرگ که به زعم روسو مالکيت زمين و تقسيم کار ميان مردان بطور کامل بوجود آمد. او عليرغم نظريه پدرسالاري طبيعي خانواده که در يک جامعه ايده آل وجود دارد، خواننده را در اين دوره به نژاد انسان متوجه ميسازد. بدين ترتيب که "يک انسان (مرد) به کمک ديگري احتياج داشت (استثمار اوليه) و مردان دريافتند که در اين مورد مفید است که قوانيني وضع گردد و... بناچار مي بايست برابري از بين برود و مالکيت حفظ گردد و کار (که به کارگر محتاج است) ضرورت پيدا کرد و جنگلهاي وسيع تبديل به مزارع شدند که ميبايست بوسيله مردان (کشاورزان)به زحمت آبياري شود."(24)
استحکام خانواده
ژان ژاک روسو، در تمام نوشته هاي خود از استحکام خانواده بمثابه يک نهاد طبيعي تک همسري یاد ميکند که از جانب خداوند به نوع انسان، مقدر شده است. او در آغاز کتاب قرارداد اجتماعيThe Social Contract) )(25) بيان ميدارد که "قديمي ترين نهاد طبيعي در تمام جوامع خانواده است" و در کتاب " امیل" از "مرد در وضعيت اوليه" چنين توصيف ميکند که "طبيعت براي او (اميل) چنين مقدر کرده است که به يک زن (سوفي) رضايت دهد" (تک همسري) و طبيعت اين ملاقات آنها را به يک قيد اخلاقي که ازدواج مي باشد، هدايت خواهد کرد". در اين ازدواج "اين مرد است که زن را انتخاب ميکند و اين زن است که مي بايست خود را در اختيار او گذارد و از ديگران روگردان شود".(26)
ژان ژاک روسو که نظرات جان لاک را (مبني بر ضرورت ماندن مرد در کنار زن و فرزندانش، بمثابه يک تعهد اخلاقي) به شدت انکار ميکرد اينک در يک تناقض شگرف، بيان ميدارد که کودکان به مدت طولاني نيازمند به مادرانشان هستند و مادر نيز بدون کمک و مراقبت پدر، مشکل است که بتواند نيازمنديهاي خود را برطرف کند".(27)
بعلاوه، روسو به خانواده تک همسري پدرسالارانه باور دارد و آنرا تقدير طبيعت ميداند که به نوع انسان ارزاني شده است. او به "اميل" پند ميدهد که "يک شيوه پدرسالاري است که ميتواند زندگي اصلي انسان را بطور طبيعي و در صلح و آرامش تضمين کند و اين نوع زندگي براي کساني لذت بخش است که قلب آنها فاسد نشده است".(28) و متقابلا به "سوفي" نيز اندرز ميدهد که "وقتي به همسري "اميل" درآمدي، او نه فقط بمثابه شوهر بلکه در حقيقت ارباب تو است و اين امر اقتضاء و خواست طبيعت است که ميبايست از آن متابعت نمائي".(29) در کتاب "گفتمان در باره اقتصاد سياسي" و در بررسي قرارداد اجتماعي نوشته شده است که روسو براي ضرورت نقش مقتدر و مسلط مرد در خانواده سه دليل عمده را بيان کرده است:
1- يک فرد ( مرد ) در موارد اختلاف به عنوان آخرين مرجع و قدرت نهائي مي بايست تصميم بگيرد.
2- زن، گاهي اوقات در انجام وظائف خود ناتوان و ناقص ( infrequently) است و بديهي است که يک فرد توانا (مرد) بايد امور را ادا ره نمايد.
3- مرد حق دارد که بداند بچه هائي که همسرش براي او آورده اند و او از آنها نگهداري ميکند متعلق به او مي باشند.(30) (موضوعي که همواره به مرد حق سلطه بر زن را ميدهد)
بنابر قاعده سوم روسو مبني به " اطمینان از پدر واقعي بودن" تائيدي بي چون و چرا بر حق تسلط مرد بر زن است و روسو در اين مورد ادعا ميکند که: " وظائف مرد و زن برابر نيست و نمي تواند باشد. زن کاملا در اشتباه است که از نابرابري ستم گرانه مرد نسبت به خود شکايت ميکند، زيرا اين نابرابري را مرد ايجاد نکرده است (بلکه اقتضاي طبيعت است) و نيز اين نابرابري بنابر عقل و (شرع) امري زيان آور براي زن محسوب نمیشود زيرا يکي از جنسيتها که طبيعت، فرزند را به او (مرد) واگذار کرده است، بايد پاسخگو باشد".(31)
به عبارت روشنتر مرد به حکم طبيعت زن را باردار ميکند و اين حق برايش به عنوان شوهر محفوظ است که مراقب همسر خود باشد تا از ديگري بچه دار نشود.
روسو اين بار در نامه خطاب به دالامبر ( Letter to d’Alembert) مينويسد که:" اگر همه وظائف طاقت فرسا به دوش زنان مي باشد، بخاطر اين حقيقت است که يک کودک بايد پدر داشته باشد". (32) (پدرش معلوم باشد که کيست) "چگونه ميشود يک قانون اخلاقي مشابه براي زن و مرد خواسته شده باشد؟ درحاليکه عفت و پاکدامني براي زنان لازم است و برای آنها ضروري است که عفت خود را حفظ نمايند اما براي مردان چنين نيست. شوهر بي وفايي که ارتباط جنسي با ديگران دارد، مسلما نسبت به همسر خود رفتاري بي رحمانه و ظالمانه دارد اما زني که زنا ميکند و خود را در معرض بچه دار شدن از کسي غير از شوهر خود قرار ميدهد، به طور قطع خائن محسوب ميشود و باعث متلاشي شدن خانواده ميگردد و پيوندهاي طبيعي زندگي را مي گسلد".(33)
بديهي است مهمترين دليلي که روسو را بر آن داشت که آموزش و مباني اخلاقي زنان را از مردان جدا سازد اين بود که مردان لازم است مطمئن شوند که بچه هاي آنها متعلق به ديگران نيست.(در اواخر قرن 18 و دوران روسو فساد اخلاق در خانواده اشراف فرانسه شيوع داشت و در آن زمان کمتر زني پيدا ميشد که به تکاليف زناشوئي و وفاداري به شوهر خود عمل کند • مترجم)
ژان ژاک روسو و "نقش طبيعي" زن
قسمت اول:
نويسنده: سوزان مولر آکين
ترجمه و تاليف: ن. نوریزاده (سام- آ)، مونترال
بحثها و گفتگوهائي که در گذشته در مورد تفاوتها و تبعيضهائي که نسبت به جنس مونث وجود داشت و نقش زن را به عنوان موجودی درجه دوم، زير دست، پايين تر از مرد، معرفي ميکرد تحت عنوان "طبيعي بودن" موضوع مطرح میشد و هنوز در بسياري از موارد، اين بحثها بر همان روال گذشته ادامه دارد. اين افراد به جاي از بين بردن امتيازات ناعادلانه در بهره برداري از زنان که بوسيله نهادهاي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي انجام ميگرد، به اعمال و رفتار خود که به زعم آنها غيرقابل خطا است، ادامه ميدهند و بطور مستقيم صفاتي را چون انفعالي، وابسته، ساده، غيرمنطقي، احساساتي و شيردهي را در مورد زنان بکار ميبرند و ادعا ميکنند که اين صفات را "طبيعت" به زنان اعطا کرده است.(1)
ژان ژاک روسو يکي از آن افراد است. تجليل و ستايش از "طبيعت" سراسر فلسفه او را فرگرفته است. او کسي است که بجای بحث و گفتگو برای بیان نظر خود از روش معياري جديد (archetypal modern) و نمونه برداري و شبيه سازي از يک طرح اوليه، استفاده میکرد و بدينوسيله ما را برآن داشته که روش او را به دقت مورد بررسي قرار دهيم و معلوم گردانيم که چرا و چگونه اين روش را بکار مي برد.
قسمت اساسي آثار و نوشته هاي روسو، بطور کلي، اختصاص به خداگونه ساختن و الوهيت دادنdeification) ) به "طبيعت" است و نقشي که آن در ساختار نوع انسان و روش زندگي او ایفا میکند. روسو به تمدن باور نداشت و به انتقاد مخرب و شديد خود نسبت به آن مي پرداخت. اين در حالي بود که معاصران او سعي ميکردند که از تمدن بمثابه قوانين پيشرفت بشري، صراحتا تمجيد و تعريف کنند.
ژان ژاک روسو، عنواني را که در گفتمان (Discourse) خود نسبت به منشاء و اساس نابرابري انسانها، انتخاب کرده است، از گفته ارسطو مبني بر "براي اينکه دريابيم که چه چيزي طبيعي است، بهتر است که چيزهائي را بررسي کنيم که در حال طبيعي هستند، نه نمونه هايي را که از حالت طبيعي بيرون شده و فاسد گشته اند"، اقتباس کرده است.
يکي از اصول بنيادين روسو که در ميان بيشتر نوشته هاي او ديده ميشود تکيه بر اين موضوع است که "طبيعت هرگز اشتباه نميکند".(2) براي مثال، او روش آموزش و پرورشي که بدقت براي "اميل" Emile طراحي کرده است به آن دليل بود که ميخواست از اميل در دنياي فسادآميز، يک انسان تربيت نمايد. اين روش در مورد "سوفي" Sophieهمسر انتخابي "اميل" نيز که روسو سعي داشت او را بمثابه يک "زن طبيعي" تربيت کند، صادق است. او براي اعتلاي شان و موقعيت "سوفي" به عنوان يک زن ايده آل، به او پند و اندرز ميدهد که: " اساسي ترين وظيفه ما آنست که مطابق آنچه که طبيعت خواسته، عمل نمائيم زيرا ما همواره به آنچه که انسانها آنرا قوانين (تمدن) مينامند، متمايل ميشويم." (3) نکته اي که بايد به آن توجه نمود، اين است که روش آموزش و پرورشي را که روسو براي تربيت سوفي بکار ميبرد، بطور کلي تفاوت فاحش و فرقي اساسي با روشي که او براي تربيت "اميل" بکار میگیرد، دارد. براي بررسي آراء و افکار روسو، ضرورت دارد که دلايل اين دو نوع روش و کاربرد متفاوت را دريابيم و تفاوت "مرد طبيعي" و "زن طبيعي" و ابزارهائي که او براي بيان آنها بکار برده است را بررسي کنيم.
روشهای کاربردی روسو
روسو از دو روش اساسي براي جداساختن آنچه که انسان از "طبيعت" بدست مي آورد و آنچه که او از زندگي اجتماعي و تمدن کسب ميکند، بکار برده است. اولين روش، جدا سازی آنچه که در فطرت و ذات انسان وجود دارد با آنچه که از محيط کسب کرده است، میباشد. روسو هدف واقعي "اميل" را در نشان دادن آموزش و پرورشي ميداند که او عليرغم تعصب عمومي و محيطي فرا گرفته است و ادعا ميکند آنچه را که طبيعت در فطرت و نهاد "اميل" نهفته، او رشد و پرورش داده است تا "اميل" را از مفاسد و انحرافاتي که سراسر جامعه را فراگرفته است، باز دارد.
دومين روش، روشي است که او براي کشف "انسان طبيعي" بنا بر حالت "فطري" و "ذاتي" او بکار برده است. بديهي است که مفهوم "بطور فطري" و "ذاتي"مفهومي بود که بسياري از فيلسوفان در آثار خود بکار برده اند و از نظر آنان، کاربرد اين مفهوم به معني از ميان برداشتن حوادث تاريخي و اثرات اجتماعي، سياسي و براي درک همانندی روابط طبيعت و انسان در بيشتر موارد است. براي مثال، بعضي از فيلسوفان از جمله جان لاک، مفهوم فطري، طبيعي، براي بررسي انسان در حالت و وضعيت بي قانوني بکار برده شده است. در بعضي از ديدگاهها که بينش روسو را نيز شامل ميشود، وضعيت "فطري" و "طبيعي" آن وضعيتي است که منجر به تفکيک روش تعليم و تربيت، کسب امتيازات شغلي، تقسيم کار، مالکيت خصوصي و ديگر قوانين و نهادهاي اجتماعي و سياسي ميشود. فرضيه پردازان و فيلسوفان در بحثها و نوشته هاي خود اين مفاهيم را بکار مي بردند و از آنها قوانين و روشهاي سياسي و اجتماعي مطابق با توانائي هاي فطري و طبيعي که در نهاد انسان نهفته شده است، نتايجي ميگرفتند. روسو در گفتمان discourse)) مبني بر " درباره منشاء نابرابري در انسانها" بر اين باور است که ما نميتوانيم منشاء نابرابري که در ميان انسان ها وجود دارد دريابيم مگر آنکه واقعا بدانيم که ماهیت انسان چيست؟ مثلا نبايد به بدشکلي گلاوکس Glaucus)) توجه کنيم.(گلاوگس خداي درياست که دريانوردان قادر به ديدن سيماي واقعي او نبودند زيرا اعضاء بدن او پاره اي شکسته و پاره اي ديگر بر اثر تلاطم امواج دريا فرسوده شده بود. • مترجم) عوامل بسياري در تاريخ اجتماعات وجود دارد که چهره انسان را از شکل نخستين آن تغيير داده و آنرا زشت کرده است."خلقت انسان در يک نظر اجمالي مانند(گلاوکس) است که توده هائي از شن گرداگرد او را پوشانده است و بديهي است که در بررسي وجود حقيقي انسان، بايد خاک و شن هائي را که چهره او را پوشانده است، کنار زد تا چهره واقعي و زيباي او، همانگونه که آفريده شده است را دريافت و آنگاه بر بنياد و نهاد آفرينش او توجه نمود. بدون مطالعه و بررسي جدي انسان و توانائي هاي طبيعي او هرگز کسي قادر نيست که تفاوتهاي طبيعي که در ميان انسانها وجود دارد، را دريابد".(4)
ژان ژاک روسو در اين رابطه، وضعيت طبيعي نوع انساني را کشف نمود که هيچ فيلسوف قبل از او، مدعي چنين کشفي نبوده است. همانطور که قبلا گفته شد(5) گفتمان discourse)) روسو در باره منشاء نابرابري در انسانها يک فرضيه ساده از "وضعيت طبيعي" نيست بلکه مجموعه اي از مراحل مجزاي مباني فرهنگي است. براي مثال، وضعيت طبيعي نوع انساني که روسو براي خوانندگان خود، شرح ميدهد چنين است: " اي انسان، از هر سر زميني که آمده اي، با هر باوري که داري، گوش فرا دار که اين تاريخ توست که من برايت ميخوانم اما اين تاريخ را از روي کتابهاي همنوعانت که همه دروغ است، نميخوانم بلکه آنرا از کتاب طبيعت که هيچگاه دروغ نميگويد، برايت ميخوانم. هر چيزي که از طبيعت ناشي ميشود نيک است. زماني را که من ميخواهم برايت بازگو کنم به زمان بسيار دوري بازمیگردد از اينکه تو چگونه از آنچه که بودي، تغيير کرده اي. زندگي همنوع تو که من ميخواهم آنرا بر اساس کيفياتي که به تو رسيده است، شرح دهم اینست که آموزش و خوي و عادت تو قادر خواهند بود که (آن کيفيات) را فاسد کنند اما هرگز قادر نخواهند بود آنرا ويران نمايند. اين دوره، دوره اي است که تو آرزو داشتي که نوع انسان در آن بماند. مصائب و ناراحتي هاي بسياري که در وضعيت حاضر برايت پيش آمده است و در آينده بيشتر خواهد شد و تو احتمالا دوست داشتي که به آن دوره بازگردي".(6) در اين مورد توضيحي بسيار مهمی که ضرورت دارد اینستکه اين مراحل، که نوع انسان مانند حيواني تنها ترسیم شده است و روسو آنرا "وضع طبيعي" نام نهاده است، مراحلي نيست که او مايل است همنوع خودش در آن توقف کند، بلکه مهمتر اينکه روسو خواننده را در به مراحل مختلف فرضي ديگري براي بيان کيفيات متفاوت وضعيت هاي "طبيعي" بويژه نسبت به "زن طبيعي" و "وضعيت خانواده" سوق ميدهد.
منشاء وضعيت طبيعی
ما ميخواهيم تصويري که روسو از انسان در اولين بخش "گفتمان در باره نابرابري" در مورد "منشاء وضعيت طبيعي" به نمايش گذاشته است را بررسي کنيم. در اين تصوير او دو جنسيت از انسان بدوي را ترسيم نموده است که تنها و جدا از يکديگر مي زيسته اند. بطور کلي اين دو جنس (زن و مرد) فقط در برخوردهاي اتفاقي و مواقع آني آنهم براي ارضاء نيروي جنسي خود در کنار هم قرار مي گرفتند. آنها در این موقع تهي از حس همکاري بودند و بدون هيچ ارجحيت و برتري نسبت به يکديگر بعد از پايان آميزش جنسي، هر کدام به سوئي ميرفتند و اگر آنها دوباره بهم برخوردند همديگر را از هم باز نمي شناختند.
اولين پرسش قابل بحثي که در اين ميان بوجود مي آيد اين است که آميزش طبيعي جنسي و غريزي با آميزش جنسي توام با عشق و تجربه در جوامع متمدن بشدت متفاوت ميباشد.(7) بديهي است که در "وضعيت طبيعي" آميزش جنسي، يک اشتهاي حيواني بود که ميتوان آنرا با گرسنگي و تشنگي مقايسه کرد. آن غريزه اي بود که ادامه نوع بشر را تضمين ميکرد و اميال آن به سهولت بوسيله جنس مخالف ارضاء ميگرديد.
قسمت مادي آميزش جنسي که در مقابل قسمت معنوی و اخلاقي آن قرار ميگيرد، در حقيقت تجربه انسان وحشي تلقي ميشد. از ديد روسو قسمت دوم و عنصر اخلاقي عشق، يک احساس مصنوعي و ساختگي است که از طريق عادات و رسوم جوامع ناشي شده است و زنان با مهارت و دقت بسيار، اين عشق مصنوعي را میستودند زیرا آنها از اين طريق بود که قادر میشدند تفوق و تسلط خود را بر مردان اعمال نمايند.(8)
در "وضعیت طبيعي" کسي نسبت به ديگري هيچگونه شناخت، مسئوليت و حس همکاري ندارد. در اين وضع جنس مونث در عمل بخاطر غريزه مادري، سرپرست فرزندان خردسال خود است و بمحض اينکه کودکان توانستند به تنهائي از عهده تهيه غذا برآيند و زنده بمانند مادر آنها را رها ميکند تا جائيکه اگر او بطور اتفاقي با آنها برخورد کند آنها را نمي شناسد. در باور روسو، طبيعت، زن را جهت شير دادن، تهيه غذا و مراقبت از کودکان و خود، به خوبي مجهز کرده است. اين وظائف طبيعي که بر دوش زن ميباشد باعث گرديده است که او گامهاي خود را به آهستگي بردارد زيرا هر کدام از اين وظائف غريزي مانعي براي پيشرفت زن محسوب ميشوند. در مقابل مرد، عاري از اين وظائف غريزي است و در نتيجه او ميتواند با گامهاي بلند به جلو پيش رود.
زنان سوژه ضربالمثلهاي متعددي هستند و اين مطلب تنها مربوط به ايران نيست. نگاهي داريم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشورهاي مختلف جهان:
انگليسي:
زن شري است مورد نياز. 
زن فقط يک چيز را پنهان نگاه ميدارد آنهم چيزي است که نميداند. 
هلندي:
وقتي زن خوب در خانه باشد، خوشي از در و ديوار مي ريزد. 
استوني:
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير. 
فرانسوي:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است. 
انتخاب زن و هندوانه مشکل است. 
بدون زن، مرد موجودي خشن و نخراشيده بود. 
آلماني:
کاري را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام ميدهد. 
وقتي زني ميميرد يک فقته از دنيا کم ميشود. 
کسي که زن ثروتمند بگيرد آزادي خود را فروخته است. 
آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده. 
گريه زن، دزدانه خنديدن است. 
يوناني:
شرهاي سهگانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن. 
براي مردم مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد. 
گرجيها:
اسلحه زن اشک اوست. 
ايتاليايي:
اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست. 
زناشويي را ستايش کن اما زن نگير. 
زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن. 
*********
به نقل از روز نامه شرق
توطئه فمينيستي
منبع: لوموند ديپلوماتيك
نويسنده: Gisele HALIMI
وکيل مسئول سازمان انتخاب دفاع از حقوق زنان و نويسنده کتابهاي متعدد ، از جمله « جميله بوپاشا» ، آخرين آثار او مبارزه نوين زنان انتشارات Seuil سال ١٩٩٧ و خانم وکيلي که هيچ چيز را رعايت نمي کند انتشارات plon سال ٢٠٠٢ است.
مترجم: م.ک بهدي
غير ممکن است کسي جنجال تبليغاتي و سخن پراکني عليه فمينيسم امروزي را نديده و نشنيده باشد ويا از کنارش نگذشته باشد.عبارات بکار گرفته چنين است: کلاهبرداري ، قرباني نشان دادن زنان که گويا مردان را تضعيف کرده و آنهارا به اشيائي دردست اربابان جديدشان تبديل مي سازد ، اين اربابان همانا فمينيستها هستند! کتابها و قطعنامه هاي پر سر و صدا به کمک برنامه هاي تلويزيوني همه در اين جهت دست به دست هم داده اند(١).
البته اين دادستانها که ما را به محاکمه کشيده اند ، اهميت خشونت عليه زنان را نفي نمي کنند. اما دسته جمعي گزارش دولتي در مورد خشونت عليه زنان در فرانسه (ENVEFF) را که در سال ٢٠٠١ منتشر شد مورد انتقاد قرار مي دهند . اين سند تحقيقي که نخستين گزارش از اين دست است، به زعم آنها ملغمه اي از انواع مختلف خشونت را ارائه مي دهد - محققين- مورد انتقاد قرار گرفته اند که چرا آزارهاي جسمي و رواني را در فصل خشونت زناشويي طبقه بندي کرده اند(٢). آنها معتقدند که اين کار نوعي تقلب است و در نظر دارد بدين ترتيب به حمايت از زنان برخيزد و جبران آزارهاي تحمل شده را بطلبد- (مگر به واقع اين حق آنها نيست؟! ) خلاصه اين منتقدين معتقدند که در مجموع قرباني نشان دادن زنان در سراسر گزارش دنبال شده و هدف ( و نتيجه آن ) زير فشار قراردادن بيگنا ها ن يعني مردان است!
مي توان از خود پرسيد چه چيز باعث مي شود که بعضي زنان ، که خود را فمينيست هم مي نامند، با مستمسک قراردادن دقت به اصطلاح علمي ، نگران زياده روي در مورد مردان باشند و فقر و نا اميدي اکثريت زنان جهان را در نظر نگيرند.
آيا تناسب قواي خورد کننده سلطه گر عليه تحت سلطه ، يعني مردان عليه زنان را فراموش کرده اند؟ آيا رابطه اقتصادي – اجتماعي موجود که زنان را تبديل به اکثريت بيکاران ، کساني که حداقل حقوق را مي گيرند، کارگران نيمه وقت ( ٨٣% کارهاي نيمه وقت از آن زنان است)، دارندگان قراردادهاي موقتي (٦٠%) و کساني که مورد تبعيض هنگام استخدام يا پيشرفت در کار قرار مي گيرند، را فراموش کرده اند؟ ازيا د برده اند که زنان در مسند هاي مديريت جايي ندارند و اکثريت فقرا (٨٠%) را تشکيل مي دهند؟ (٣)
آيا اين زنان به اصطلاح فمينيست نقش واقعي و نمادين تسلط مردان که در واقع سرچشمه خشونتي است که به مثابه يک حکم جا افتاده مذهبي – فرهنگي قديمي عملکرد دارد اما هنوز هم در روزگار ما تحمل مي شود، را نمي شناسند؟
مرد خشن با خشونت قلمرو خود را تحميل مي کند و به ياد مي آورد که قد رت در دست چه کسي است و در عين حال رابطه بين مردانگي و روابط جنسي مسلط را نيز به طرف مقا بل مي فهماند.(٤)خشونت مردان عليه زنان اشکال مختلف و جنبه جهانشمول دارد و يکي از اشکال افراطي روابط زناشويي محسوب مي شود. کنفرانس جهاني حقوق بشر در وين در سال ١٩٩٣ وجود اين نوع خشونت را باز شناخت و اهميت آن را برجسته نمود و آنرا به عنوان نوعي از تجاوز به حقوق بشر تعريف کرد.
در پکن نيز هنگام چهارمين کنفرانس جهاني سازمان ملل متحد در مورد زنان در سال ١٩٩٥ ، دولتهاي حاضر تعهد پذيرفتند که وضعيت را بررسي و عليه اين نوع خشونت مبارزه کرده از قربانيان آن حمايت کنند. اما براي منتقدين امروزي ، متهم ، زن مورد ضرب و شتم قرار گرفته است، زني که مي داند اشکال مختلف خشونت حد و مرز ندارند، تنها بر روي کاغذ سرد گزارشات است که مي توان انواع خشونت را طبقه بندي و جدا کرد.از آن زمان که صدايي آمرانه بازجويي مي کند ( مگر منع نکرده بودم که ديگر اين دوستت را نبيني...، کجا بودي وقتي زنگ زدم ... ، تحقيري که با چنان صراحتي بيان مي شود که زن به نا چار آنرا باور مي کند (توزشتي ، تو احمقي...) هل دادن و کشيده اي که به دنبالش مي آيد تا ادامه آن چنانچه زن مقاومت کند ، به ضرب و شتم واقعي و خشونت جنسي بيانجامد ، همه اينها طبيعتا تفاوتي ندارند تنها درجات مختلف خشونت اند. مي توان از پيوستگي درجات مختلف خشونت سخن راند کمتر با بيشتر آنطور که زنان مي گويند ، ا ز آنها بپرسيد؛ درد يکي است ، درد وجود نداشتن به مثابه يک انسان .
شايد بهتر بود تا آنجا که امکان داشت ، در گزارش، نتايج مربوط به اشکال مختلف خشونت جداگانه طبقه بندي شوند. اما اين دراصل قضيه تفاوتي به وجود نمي آورد، يعني در وجود تسلط مردان که در تعريف انسان ، مشخصات تاريخي مرد مردانه را در تقابل زن مطرح مي کند.(پيربوردير)
گويا اين توطئه فمينستي مردان را متهم مي کند. مرداني که حق دارند ، در ميان تمام حقوق ديگر ، از زن به مثابه فاحشه استفاده کنند.
در مقابله با فمينيستهايي که محو کامل فحشا را طلب مي کنند و واقعيت روسپيگري آزادانه را زيرعلامت سوال مي برند، گروهي از زنان تقاضاي مجازات مشتري ها را مي کنند، تا مانند بعضي از کشور ها (٥) حق لذت بردن از مردان سلب شود، فکر مي کنند که اين بازار در صورت محو تقاضا از بين مي رود.
اما برخي کتابهايي که بيشتر به متن کيفر خواست شباهت دارند و برخي قطعنامه هاي صادر شده توسط زناني که خود را فمينيست دو آتشه معرفي مي کنند ( دلمان مي خواست بدانيم آنها در عمل چه حرکت فمينيستي انجام داده اند)، ادعا دارند که مي توان با آزادي کامل تن به روسپيگري داد. آنها از ياد مي برند که فاحشه هايي هم که اين امر را مطرح مي کردند مثل Ulla ، فاحشه معروف سالهاي ١٩٧٠ امروز اعتراف مي کنند که براي دفاع از اين حرفه اينگونه مسائل را مطرح کرده بودند، و متعجب از ناداني مخاطبين مي پرسند شما چطورحرفها ي ما را با ور کرديد.
هيچ زني ، به جز درموارد نادر تمايلات ويژه براي برخي روابط جنسي ، آزادانه به تجارت بدن خود نمي پردازد. هيچ زني تحقير ، قابل مصرف شدن و شئ اي در کنار ديگر اشياء بودن را نمي پذيرد. روسپيگري اوج عدم احاطه زن بر جسم خويش است و زن را در زن بودنش مي کشد.(٦)
برخي روسپيان به مرور زمان به وضع خود خو مي گيرند ، آيا مي توان گفت آنها آزادند؟ اين زنان فراموش نمي کنند که تنهايي و فقر است که آنها را به خيابانها کشانده است . PEGEYمي تواند بگويد : بدتر از روحي که به بردگي کشيده شده است ، روحي است که به آن تن مي د هد من گمان مي کنم که امضاء کنند گان متن مربوط به آزادي فحشا ، روشنفکران ممتازي هستند که از روسپي تنها نقش کاترين دونو در فيلم زيباي روز اثر لو يس بونوئل را مي شناسند.
آيا منتقدين ما، وجود آزار جنسي در محلهاي کار را انکار مي کنند ؟ من بار ها دفاع از زنان در چنين پرونده هاي را به عهده گرفته ام . آزار جنسي در محل کار زنان را به غريق تبديل مي کند. توقف کاربراي درمان ، استفاده از داروهاي ضد افسردگي ، دشواري جمع آوري مدرک و سکوت تحميلي همکاران موانعي هستند که در مقابل آنها قراردارد و اين زنان براي دفاع از حيثيت خويش بايد هزينه سنگيني بپردازند. پيشنهاد مقابله به مثل با دادن يک جفت کشيده به مجرم ، چنانچه من در بعضي جا ها خوانده ام،پيشنهادي نا درست است که حکايت از عدم شناخت قوانين داخلي شرکتها و ادارات دارد.
اليزابت بدنتر در کتاب تمايلات مردانه ، مبارزه طلبي فمينيستي را که فکر مي کند مي تواند با اين تمايلات دربيفتد به تمسخر مي گيرد (٧) و فمينيستها - بدون اينکه مشخض کند کدام فمينيست و کدام سازمان فمينيستي- را متهم به قالب سازي در روابط جنسي مي کند.
مطا بق اين نظر گويا تنها مردان داري اين نوع تمايلات سلطه گر هستند و گويا اين در ذات آنهاست، اما ذات زنان مهم نيست. اين جا تضاد منطقي مهم چنين نظرياتي معلوم مي شود.نظرات جهان شمول منتقدين ما از افتادن در گرداب تفاوت گرايي بيمي ندارند. اگر هر جنس در دنياي خود بماند سازشي بين جنس ها به وجود خواهد آمد.
فمينيستها ، سعي نکنيد جلو ي تمايلات مردان را بگيريد ، شما مسئول به وجود آمدن احساس ناراحتي در مردان هستيد!
استدلالي ضد فمينيستي و ارتجاعي ، که سعي دارد همه از يا د ببرند که فمينيستها در مبارزاتشان ، پايه هاي تغييرات مهم اجتماعي را پي ريخته اند تا عدالت و مساوات بيشتر برقرار شود.اما انتقادات اينجا پايان نمي پذيرد ، آنها مي گويند اين تو طئه موفق به تحميل تعادل بين تعداد زن و مرد در نهادهاي دولتي شده و جهانشمولي جمهوري را با شکست مواجه کرده است. اين مقاله جاي بحث مجدد در اين رابطه نيست . تنها کافي است خاطر نشان سازيم که جهانشمولي اين چنيني که در طي بيش از دو قرن زنان را از حق شهروندي و سپس تقسيم قدرت سياسي محروم داشته است، تفاوت گراييمرد سالارانه خويش را به نمايش گذاشته است . اين جهانشمولي فريب کارانه بايد با يک جهانشمولي دو جانبه جايگزين شود يعني مرد + زن = بشريت.
اگر چنانچه کيفر خواست منتقدين به عمل در آيد ، بر اساس نظم مورد نظر آنها ما به سوي نوعي تنزه طلبي و برقراري نظم اخلاقي سوق داده مي شويم. مايي که همه مان در مجموع يعني سازمانها و شخصيتهاي فمينيست – در مبارزه براي حق انتخاب در دادن زندگي ( يعني جلوگيري از بارداري ناخواسته و امکان سقط جنين) پيروز شديم.و توانستيم مفاهيم توليد مثل و عشق را از هم جدا سازيم و حق لذت بردن را بقبولانيم. ما يي که همچنين توانستيم تبعيض عليه هم جنس بازان را در هم شکنيم.(٨)در اين دادگاه عليه فمينيستها ،اتهام عمومي: تبعيض ،نفرت و جنگ بين زن و مرد است. نظرات نويسندگان فمينيست آمريکايي مثل آنده آدورکين و کاترين ماک کنين هم به عنوان سند ارائه مي شود.آثار اين نويسندگان که به فرانسه ترجمه نشده اند ، مربوط به جامعه و فمينيسم آمريکايي است که بطور ريشه اي با تعاريف فرانسوي تفاوت دارد. فمينيستهاي فرانسوي هرگز خواهان طرد و از بين بردن مردان نشده اند. برنامه عمومي آنها براي جامعه به طور عمده مختلط است. مردان بايد درايت نظري دستيابي به آزادي خويش از طريق آزادي زنان داشته باشند. ما قانعشان مي کنيم .
روشي که سعي دارد ما را محکوم سازد ، به نفي يک واقعيت فرهنگي مي پردازد. اين واقعيت همانا توجه به ويژگي فمينيسم فرانسوي است.
آيا دادستانهايي که ما را به محاکمه کشيده اند خواسته اند جلوي انحرافات احتمالي را بگيرند؟ اين شايد تنها فايده جرعي نوع برخوردشان باشد اما آيا لازم بود رسيدن به آن، به تکرارصحبتهاي مرد سالارانه کليشه اي درمورد زن عقيم ساز بپردازند؟
شايد پيروزي فمينيستها در برخي عرصه ها نگرانشان کرده است؟ من اين ضرب المثل آمريکايي را خيلي دوست دارم: وقتي به يک درخت سنگ مي اندازند، يعني شروع به باروري کر ده است.
پا نويس ها:
۱- مقدمه اي براي اربابان جديدمان نوشته آلن منک انتشارات گراسه پاريس ٢٠٠٢. راه نادرست نوشته اليزابت بدنتر ، انتشارات اوديل ژاکوب پاريس ٢٠٠٣ شاهد اين مدعاست.سکوت مطلق رسانه ها در مورد کتاب جالب مبارز سنديکايي خانم آنيک کوپه سنام در جنگ طبقاتي ، و جنگ جنسها انتشارات آگون شماره ٢٨، ٢٠٠٣
۲- گزارش تحقيقي درمورد ٦٩٧٠ زن بين ٢٠ تا ٥٩ سال که با مردي زندگي مي کنند است که مورد انتقاد اليزابت بدنتر قرار گرفته ، مارسلا يا کوب و هروه لوبر، نيز در کتاب زمان نو پاريس ٢٠٠٣، آن را مورد انتقاد قرار داد ه اند.
۳-مقاله زنان سرکش در در نشريه Maniere de voir شماره ٦٨ آوريل ٢٠٠٣ را مطالعه کنيد.
۴- کتاب افسانه خشونت نوشته دانيل ولزول لانگ انتشارات ايندگو و cote femme پاريس سال ١٩٦٦
۵-سوئد قانون اول ژانويه ١٩٩٩
۶-مقاله ريشه هاي اجتماعي اقتصادي روسپيگري لوموند ديپلماتيک فوريه ٢٠٠٣
۷-همان مقاله
۸-قانون ٨٢٦٨٣ مصوبه ٤ اوت ١٩٨٢ که من خود به عنوان نماينده مجلس پيشنهاد کردم.
به نام خدا
دوستان با عرض شرمندگی به علت مشغله زياد فرصت نوشتن ندارم...فعلا همين پست های قبلی را مرور کنيد ..
سلام ...
نوشته نئو : هفت ویژگی
۱) هفت ويژگی 1
1 )خداوند دوست دارد زيبايی خود را نشان دهد. او هر کاری می کند برای اينکه زيبايی خود را بيشتر جلوه دهد٬ و در اين راه مهارت بسيار دارد. او بی نهايت راه برای جلوه کردن می شناسد و هيچگاه دو بار با يک لباس خود را نشان نمی دهد. او شما را دعوت به تالار زيبايی و کشف جلوه های زيبای خود می کند.
۲)او دوست دارد فقط او را ببينی و با او باشی٬ او دوست ندارد شما به ديگری دل بنديد. فکر می کنم او که شما را دوست دارد٬ گر چه ممکن است به روی خود نياورد و شما را رها کند ولی در دل می خواهد که به او برگرديد و فقط به او توجه کنيد. او بی صبرانه منتظر است تا شما از ديگران خسته شويد و دوباره متوجه زيبايی ناب او شويد و فقط او را نگاه کنيد و به او توجه کنيد.
۳)او همه حواسش ۲۴ ساعت به شماست. او تمام حرکات و رفتار شما را زير نظر دارد و مراقب شماست. شما در اين حالت اصلا احساس تنهايی نمی کنيد چرا که حس می کنيد کسی هميشه با شماست و به شما فکر ميکند. حتی وقتی از او جدا هستيد ممکن است شما اصلا به او فکر نکنيد ولی مطمئن باشيد او همه فکرش به شماست و نگران و منتظر برگشت شماست. البته هنر او در مخفيانه انجام دادن اين کار است يعنی شما اصلا متوجه نيستيد کسی شما را تحت نظر گرفته ولی مطمئن باشيد که او همواره با شما و مراقب شماست.
۴)او همه نياز شما را می داند و نياز های شما را خودش برآورده می کند. او اصلا دوست ندارد شما از ديگری درخواست نياز کنيد. او دوست دارد به او برگرديد و همه نياز های جسمی و روحی شما را خود برآورده کند.
۵)اگر چه او بی نهايت زيبا و از همه چيز بی نياز است٬ ولی اگر کسی نباشد به او توجه کند و او را بستايد٬ اين همه زيبايی به چه درد می خورد؟ او دوست دارد متوجه او باشيد و در جمع و خلوت به او توجه کنيد و او را به ديگران نشان دهيد و درباره اش صحبت کنيد و به توصيف خوبيهای او مشغول شويد.
۶)او شما را انتخاب کرده است و برای شما نقشه ويژه ای کشيده است. او هميشه به صورت غير مستقيم سعی می کند تا خود را در مسير شما قرار دهد٬ او هيچگاه مستقيم نمی گويد بيا مرا ببين چقدر زيبا هستم٬ او دوست دارد شما خودتان جذب شويد و دنبال او برويد و دلبسته او شويد و با دستان خودتان تور را از چهره او کنار بزنيد. گر چه غير مستقيم خودش اسباب اين آشنايی رافراهم می کند. شما فکر ميکنيد خودتان او را پيدا کرديد٬ در صورتی که مدتها قبل او برايتان دام پهن کرد تا شما را شکار کند. او چنان نقشه ای برايتان می کشد که هيچ گاه متوجه نمی شويد در دام گرفتار شده ايد و در اين راه بسيار صبور است. او خودش مهره ها را با دقت کنار هم قرار می دهد٬ حتی گاهی راه رسيدن به خود را با زبان بی زبانی در گوش ما نجوا می کند تا عاقبت به او می رسيم.
۷)گر چه ممکن است شما کاملا او را دوست داشته باشيد و او هم اين را بداند ولی او دوست دارد که شما مرتبا به او ياد آوری کنيد. مثلا روزی ۱۱۹ بار بگوييد چقدر زيبا هستی. گذشت زمان نبايد شما را از يادآوری اين جمله خسته کند. اصلا پذيرفته نيست ابتدای آشنايی روزی ۱۰ بار بگويی خدا و مدتی بعد ۱۰ روز يک بار نگويی. بی معنی است بگويی: تو که خودت می دانی من چگونه ام و چه می خواهم٬ ديگر چه لزومی دارد با زبان تکرار کنم. اين حرف خيلی زشت است٬ شما بايد همواره اين موضوع را يادآوری کنيد و به ياد او باشيد. نه تنها به زبان٬ که با عمل هم بايد ارادت خود را ثابت کنيد. او دوست دارد شما هميشه از او تعريف کنيد و دوستی خود را به زبان آوريد٬ او دوست دارد شما به او برسيد و به او توجه کنيد و همه نياز های خود را فقط از او بخواهيد. او همواره مراقب شماست و دوست دارد همواره او را ببينيد و فقط او را ببينيد و خيره در زيبايی ناب او شويد و مستغرق درگاه او شويد.
نگفتمت٬ مرو آنجا که آشنات منم؟ در اين سرای فنا چشمه حيات منم.
هفت ويژگی2
۱)دختر ها و زن ها دوست دارند زيبايی خود را نشان دهند. آنها هر کاری می کنند برای اينکه زيبايی خود را بيشتر جلوه دهند٬ و در اين راه مهارت بسيار دارند. آنها بی نهايت راه برای جلوه کردن می شناسند. يکی با آرايش کردن و ديگری با ساده نگه داشتن صورت٬ يکی با پوشيدن لباسهای هرچه جذاب تر و ديگری با پوشيده نگه داشتن خود٬ يکی با شادابی و خنديدن و حرکات دلفريب٬ ديگری با سنگين راه رفتن٬ يکی با صحبت های دلنشين و شيرين زبانی٬ ديگری با ساکت بودن و نگاه های پر معنی و خلاصه همه شما را دعوت به تالار زيبايی و کشف جلوه های زيبای خود می کنند.
۲)دختر ها دوست دارند فقط او را ببينی و با او باشی٬ او دوست ندارد شما به ديگری توجه کنيد٬ حتی اگر اين توجه يک لبخند ساده باشد. ممکن است دختری بگويد نه من خيلی راحت هستم و طرفدار روابط آزاد هستم و ... . ولی من فکر می کنم او که شما را دوست دارد٬ گر چه ممکن است به روی خود نياورد و شما را رها کند ولی در دل می خواهد که به او برگرديد و فقط به او توجه کنيد. او بی صبرانه منتظر است تا شما از ديگران خسته شويد و دوباره متوجه زيبايی ناب او شويد و فقط او را نگاه کنيد و به او توجه کنيد.
۳)اگر دختری شما را دوست داشته باشد٬ همه حواسش ۲۴ ساعت به شماست. او تمام حرکات و رفتار شما را زير نظر دارد و مراقب شماست. شما در اين حالت اصلا احساس تنهايی نمی کنيد چرا که حس می کنيد کسی هميشه با شماست و به شما فکر ميکند. حتی وقتی از از هم جدا هستيد ممکن است شما اصلا به او فکر نکنيد ولی مطمئن باشيد او همه فکرش به شماست و نگران و منتظر برگشت شماست. البته هنر دختری باهوش در مخفيانه انجام دادن اين کار است يعنی شما اصلا متوجه نيستيد کسی شما را تحت نظر گرفته ولی مطمئن باشيد که او همواره با شما و مراقب شماست.
۴)يک دوست دختر يا زن موفق همه تلاش خود را می کند که نياز های شما را خودش برآورده کند. او اصلا دوست ندارد شما از ديگری درخواست نياز کنيد. برای همين است که زن ها اين همه وقت صرف زيبا و جوان نگه داشتن خود می کنند. آنها همه سعی خود را برای خوش فرم نگه داشتن بدنشان می کنند٬چرا که دوست ندارند چشم شما متوجه ديگری شود. در سکس حتی اگر خود راضی نباشند سعی می کنند شما را راضی کنند مبادا به ديگری نياز پيدا کنيد. ممکن است دختری بروز ندهد ولی اگر حتی نيم ساعت برای خودتان باشيد يا با وسيله ای مانند کتابها و نوارهايتان سرگرم شويد٬ او بی قرار می شود و دوست دارد به او برگرديد و همه نياز های جسمی و روحی شما را خود برآورده کند.
۵)دختر ها و زن ها دوست دارند به آنها توجه شود. گر چه دختری ممکن است بی نهايت زيبا باشد٬ کاملا در رفاه و بی نياز از همه چيز باشد٬ ولی همين دختر نيازمند توجه است. اگر کسی نباشد به او توجه کند و او را بستايد٬ اين همه زيبايی به چه درد می خورد؟ او دوست دارد متوجه او باشيد و در جمع و خلوت به او توجه کنيد و او را به ديگران نشان دهيد و درباره اش صحبت کنيد و به توصيف خوبيهای او مشغول شويد.
۶)اگر دختری از شما خوشش بيايد و شما را انتخاب کند٬ هميشه به صورت غير مستقيم سعی می کند تا خود را در مسير شما قرار دهد٬ او هيچگاه مستقيم نمی گويد بيا مرا ببين چقدر زيبا هستم٬ او دوست دارد شما خودتان جذب شويد و دنبال او برويد و دلبسته او شويد و با دستان خودتان تور را از چهره او کنار بزنيد. گر چه غير مستقيم خودش اسباب اين آشنايی رافراهم می کند. شما فکر ميکنيد خودتان او را پيدا کرديد٬ در صورتی که مدتها قبل او برايتان دام پهن کرد تا شما را شکار کند. دختر هايی که مهارت بيشتری دارند چنان نقشه ای برايتان می کشند که هيچ گاه متوجه نمی شويد در دام گرفتار شده ايد و در اين راه بسيار صبور هستند. او خودش مهره ها را با دقت کنار هم قرار می دهد٬ حتی گاهی راه رسيدن به خود را با زبان بی زبانی در گوش ما نجوا می کند تا عاقبت به او می رسيم.
۷)گر چه ممکن است شما کاملا زنی را دوست داشته باشيد و او هم در دل اين را بداند ولی او نياز دارد که شما مرتبا به او ياد آوری کنيد. مثلا روزی ۱۱۹ بار بگوييد چقدر زيبا هستی. گذشت زمان نبايد شما را از يادآوری اين جمله خسته کند. اصلا پذيرفته نيست دوران نامزدی روزی ۱۰ بار بگويی دوستت دارم و يک سال بعد ازدواج ۱۰ روز يک بار نگويی. بی معنی است بگويی: تو که خودت می دانی چقدر تو را دوست دارم و در دلم فقط با تو هستم٬ ديگر چه لزومی دارد با زبان تکرار کنم. اين حرف خيلی زشت است٬ شما بايد همواره اين موضوع را يادآوری کنيد و به ياد او باشيد. نه تنها به زبان٬ که با عمل هم بايد ارادت خود را ثابت کنيد. او دوست دارد شما هميشه از او تعريف کنيد و دوستی خود را به زبان آوريد٬ او دوست دارد شما به او برسيد و به او توجه کنيد و همه نياز های خود را فقط از او بخواهيد. او همواره مراقب شماست و دوست دارد همواره او را ببينيد و فقط او را ببينيد و خيره در زيبايی ناب او شويد و مستغرق درگاه او شويد.
نگفتمت٬ مرو آنجا که آشنات منم؟ در اين سرای فنا چشمه حيات منم. نگفتمت که چو مرغان به سوی دام نرو؟ بيا که قدرت پرواز و پر و پای تو منم . نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی؟ که آن نقاش و خلاق بی جهات منم. نگفتمت که منم بحر و تو يکی ماهی٬ به خشکی مرو که دريای باصفات منم. اگر به قهر روی صد هزار سال ز من٬ عاقبت به من آيی که انتهای تو٬ منم. اگر چراغ دلی٬ دانی که راه خانه کجاست٬
و اگر خدا صفتی٬ بدان٬ که خدای تو منم.
ياد خدا آرامش بخش دلهاست
من قطره ؛ متولد سال ۱۳۶۶ هجری شمسی ؛ محصل سال سوم دبيرستان ...
هنی عزيز اين افتخار رو نصيب من کردن که يه چند خطی در مورد عقايدم در حيطه ی همين بحث بنويسم . من همه ی پيام ها رو خوندم . راستش خيلی از دوستان لطف کردن و نظراتشونو اعلام کرده بودن ولی جای تاسفه که در مورد مسئله ايی به اين مهمی تعداد کثیری نظر خاصی نداشتن و به مسائل حاشیه ایی پرداختند . وقتی من و تو به مسائلی که شايد ريشه ی جامعه ی امروزيمونه بی توجه باشيم ؛ هرگز شاهد اون شکوفايی ايدئال نخواهيم بود ( مخصوصا دختر خانوما که عکس العمل خاصی روی اين موضوع نشان ندادن ) بعضيا گفتن جامعه از بن خرابه و درست شدنی نيست . بعضی دوستان به جمله ی موافقم اکتفا کردن ... بعضی اسم از دين آوردن ؛ بعضی فمينيستی ؛حتی بعضي اعتراف به بی سوادی کردن !!!! . نظرات همه محترم و دوست عزيز آقای مهدی هم جواب اکثر دوستان رو در قسمت پيام ها دادن ....
نمی دونم ولی من با ذره ذره وجودم حس کردم که اسلام به همه ی نياز هامون پاسخ داده ( راستش من دور از ایران عزیزمونم ؛ و این حسو اینجا خیلی بهتر می شه دریافت کرد .وقتی زندگی های این جا رو می بینید ؛.وقتی بی بندو باریها ؛این جا زنان آزادن ولی در حقیقت کسی نیست که از اون ها حمایت کنه . بیشترین آسیب هم خود خانم ها هستند که پذیرا می شن . زن ظریفه ؛ زود می شکنه ...افسردگی؛ سر خوردگی ؛اینا نتیجه ی آزادی روابط بین زن و مرد برای زنان در اروپاست ...) حد و مرزی هم که بين زن و مرد ( در اسلام ) گذاشته واقعا منطقی و بی نقص هست . زن و مرد از لحاظ حقوق انسانی برابرند .ولی اختلاف هايی هم وجود داره که باعث بعضی تمايز ها از جمله ديه و ارث شده . اگه ما راه اسلام حقیقی را در پيش بگيريم و از اسلام به نفع خودمون استفاده نکنيم . اگه دست به دست هم بديم و همگی بخوايم که پيشرفت کنيم و به خاطر منافع شخصی حق دیگران را پایمال نکنیم ؛می تونیم به معيار هايی واقعی برسيم ... می تونيم ...
بیستون را یادآر، دست هایت را بسپار به کار، کوه را چون پر کاه از سر راهت بردار!
وه چه نیروی شگفت انگیزی است، دست هایی که به هم پیوسته است! به یقین، هر که هر جای، درآید از پای دست هایش بسته است!
دست در دست کسی، یعنی: پیمان دو عشق! دست در دست کسی داری اگر، دانی، دست، چه سخن ها بیان می کند از دوست به دوست .... ( سايه سياه )
فردا مال ماست .... مگه نه ؟
قطره
تساوی حقوق زن و مرد ...
زنان نيمی ازجامعه انسانی را تشکيل می دهندکه وجودشان ازنظرماهيت ضروری و ازنظرکميت موثر و سازنده است. متاسفانه نه تنها درجامعه مابلکه در تمام جهان به زن به وابسته نوع جنسيت وآفرينشش انواع خشونتها تبعيضات اعمال می گردد.که امروزه از مصاديق نفی حقوق بشربه شمارمی آيد. دراين رابطه سازمان ملل متحد طبق کنوانسيون منع هرگونه تبعيض عليه زنان تدابيری را پيش بينی نموده است که البته با عکس العمل های متفاوت و حتی شديدی روبرو گرديده است. ما در اينجا به بررسی اصول اين کنوانسيون و همین طور حقوق داخلی کشورمان به صورت مختصرمی پردازیم.تاآشنایی مختصروآگاهی نسبی باشدتابه امیدحق درراستای همایش زنان به طوراجمالی این بحث ها گسترده شود.امید است که این راه آغازی باشدبرروشن بینی واگاهی زنان مابرای بیدارکردن جامعه و قبولاندن این فکرکه هنوز هم دنیای ما بی شرم نیست.
درماده دوم کنوانسیون1979 که درآن تبعیض نسبت به زنان به هرشکل محکوم شده هفت دستورراجزءتعهدات دولتهاقرارداده است:
_ پیش بینی مقررات مبتنی برتساوی زن ومرددرقوانین اساسی
_پیش بینی ضمانت اجرایی درقوانین داخلی
_حمایت قضایی وتضمین حقوق مساوی زن ومرددرمراجع قضایی وعمومی
_التزام دستگاههای دولتی درخودداری ازرفتارتبعیض امیزنسبت به زنان ورعایت آن توسط تمام مقامات ونهادها _
اقدامات متناسب برای حذف تبعیض عملی نسبت به زنان توسط هرفرد/سازمان ویاکارگاه
_اصلاح ونسخ قوانین ومقررات مبین تبعیض نسبت به زنان
_ لغو مجازات های نابرابرنسبت به زنان ومردان
هنی
با سلام
سپاس خدای را که توفيق همنشينی با شما دوستان عزيز را بر من حقير ارزانی داشته و موجبات استمرار اين مجالست را فراهم نموده است .
انسان ها بنا به ظرفيت روحانيشان می توانند کسب شناخت کنند . آبشخور معرفت بی انتها و ظرف وجودی ما محدود است. پس هستی اعم از شناخت بشر است و نتيجتآ برای درک بهتر طبيعت نياز به اعمال و اتفاق نظر جمعی داريم . اين نکته را پارسيان قديم بيان نموده اند که همه چيز را همگان دانند اما بشر تا به امروزه با وجود توسعه روزافزونش کماکان مقهور طبيعت بوده و هيچ گاه تسلط وافی و کافی بر آن نداشته . هنوز در علوم تجربی با داشتن ويژگی هايی چون آزمايش پذيری و حصول نتايج يکسان در دوره های زمانی متفاوت نمی توان به قطع و يقين گفت که قوانين اين علم متقن و لا يتغير است . صاحب نظران علوم انسانی خود به اين نکته اذعان دارندکه در اين علم هيچ قانون مطلقی وجود ندارد و داشته ها و يافته های امروز متفاوت با کشفيات فرداست . پس وقتی قوانين علوم تجربی و تئوريهای حاصل از اتفاق نظر جمعی علوم انسانی قابل نقد و تغيير پذير است يقينآ نظرات و تفکرات ما که جوانان خام دست خامه بدست خمير فکريم ٬ قابل بررسی و کالبد شکافی است و نه تنها خرده گيری از نظرات ما باعث سرخوردگی عقب نشينی ما نمی شود بلکه عامل جهش و زايش ايده های جديد است که متناسب با شرايط جديد و در بردارنده تدريجی مقبوليت عامه است .
مقدمه فوق الذکر را به عنوان پيش زمينه نوشتار زنجيره وارم بيان نمودم و با اين نطق پيش از دستور درب های انتقاد را به روی خودم و شما گشودم . عنوان بحث اين هفته و هفته های آينده من (جامعه کامل يا مدينه فاضله ) است . اين نکته قابل ذکر است از آنجايی که سخن از هست ها و نيست ها عامل انحراف افکار و همچنين موجب ابتر ماندن بحث می شود به همين منظور بنده به بايد ها و نبايد ها می پردازم چرا که ما خواهان تغيير و تحوليم و اين بايد ها و نبايد هاست که به جهت امری بودنش عامل تحريک و تحول است . قصد ايجاد جنجال ندارم و هدفم بيان حالت ايدئال از جامعه ايرانيست .
آدمی به ماهو انسان موجودی اجتماعيست و برای رسيدن به کمال مطلوب خود مهتاج به زندگی اجتماعی و تعامل با ديگران است . او برای انجام افعال مالايطاق و همچنين بر طرف کردن نيازهای روحيش نياز به مدد همنوعانش دارد . پس وجود جامعه امری لازم و مبرهن است . بحث امروز خودم را با اين نکته به پايان می رسانم که جامعه کامل نياز به انسان کامل دارد و تحقق مدينه فاضله منوط و در گروی وجود عناصر تشکيل دهنده آن است . مبسوط بحث خويش را درباره انسان کامل و مدينه فاضله در هفته آينده ادامه می دهم . سربلند و پيروز باشيد .
برادر کوچک شما مهدی
سلام
تمام این هفته به یک سری تغییرات فکر می کردم تغییراتی که در خودم بوجود بیارم این چند روزه به بلاکایی که به نام زنان بوده زیاد سرک کشیدم و کلی هم متاسف شدم نه اینکه بخواهم به کسی توهین کنم نه ولی اکه توهین شد مشکل خودشونه که اراجیف می نویسن تحت عنوان زنان .. می دونین همهشون 1 جورایی سر خورده بودن از مردا از روابطی که تو جامعه هست و... که همش گله بود گله های بی اساس بعد ترسیدم گفتم نکنه منم اجورایی شبیه اونا بشم پس تصمیم گرفتم.. ا دوستی(مهدی یوسفی) به من پیشنهاد کرد که با هم یک بلاگ بزنیم ما هم رشته ایم در یک مقطع و در یک سال تحصیلی به نظرم بد نیامد می خوام تک بعدی نباشم .. هر کسی که فکر میکنه مطلب خوبی برای ارایه داره همین جا ازش می خوام برام میل کنه و دوست دیگرم پگاه اونم اگه بتونه قراره به من کمک کنه تصمیم دیگه ای که گرفتم اینه که سعی می کنم کمتر کپی کنم می خوام بیشتر بنویسم عقایدمو و انچه بهش معتقدم در اولین فرصت مقاله فمنیستمو تکمیل می کنم و بهش 1 لینک می دم و مطلب دیگه اینکه این هفته تو کامنتا یک مقداری بحث پیش اومد که هر چند به نظر من خوب بود اما دوستان از من انتقاد کردن و گفتن من موظفم بلاکم را کنترل کنم خب نمی دونم شاید راست بگن اما من فکر می کنم هر کسی موظفه خودش خودشو کنترل کنه یکی از دوستان توی چت به من مطالبی گفت منم ازش خواستم اونو برام بنویسه و من عینشو برای شما می ذارم .. اما با تمام این حرفا به 1 مساله عقیده دارم بی ادبی کار راحتیه پس اگر بی ادبی کردن و تو خاموش بودی ارزش خودتو بالا بردی عقاب هم می تونه روی زمین زندگی کنه مثل مرغ و خروس اما بلندترین نقطه کوهستان را انتخاب میکنه من که ترجیح می دهم عقاب باشم
و اون نامه :
به نظر من اینکه به دیگران اجازه بدیم حرفاشون را بزنن درسته اما چه حرفی و در چه جایگاهی ؟درسته که ما باید به نظرات مخالفومون احترام بگذاریم و اونارو اگر صحیحن بکار بگیریم ولی دلیلی نداره هر کسی به بهانه ازادی و دموکراسی هر حرفی و گفتاری را با هر لحنی بکار ببرهو مخالفت با توهین و افترا فرق می کنه . ما می تونیم خیلی با احترام نظراتمون را به دیگران بگیم حالا اگه اون خواست از نظرات ما استفاده می کنه و اگر هم نه که دیگه مشکل از ما نیست در ضمن در مورد اینکه ما نباید اجازه بدیم هر حرفی با هر لحنی زده بشه ما بعنوان 1 انسان در جامعه زندگی میکنیم و نسبت به جامعه و اطرافیانمون مسئولیم ما نباید اجازه بدیم حرمت ها شکسته بشه ما بعنوان یک انسان موظفیم تا انسانی را که اشتباه می کنه از اشتباه در بیاریم چون حتی اگر یک نفر از اشتباه در بیاد برای بهتر شدن جامعه گامی برداشتیم و من وشما که میاییم و مطلبی می نویسیم و خودمون را قشر بافرهنگ و تحصیل کرده می دونیم از هر کس دیکه مسولیتمون بیشتره . جامعه را باید اونجوری بسازیم که دیگه کسی جرئت نکنه به دیگری به هر بهانه توهین کنه . اگر مخالفه نظرش را بگه .. http://www.sorkhighorob.persianblog.ir
این مطلبو می نویسم اونم در حالتی که هنوز مطمئن نیستم درسته یا نه ؟! اما میگم چون همین امروز به این نتیجه رسیدم که این بلاگ برای بیان عقاید شخصی منه و حتی اگه اشتباه هم باشه نباید خودمو سرزنش کنم.. این روزا رو حقوق مدنی زنان کار می کردم خب بدم پیشرفت نکرده بودم احساس می کردم داره خوب پیش می ره تا اینکه یک اتفاق افتاد ... بارها شده توی روزنامه خوندین که پدری دخترش را کشت و... خب یک مقدار تاسف بعد همه چی تموم میشه اما چند روز پیش با موردی برخورد کردم که میشناختمش شاید هیچ کس باور نمی کرد که مردی که روزی برای بدنیا امدن فرزند به همسرش اصرار می کرد بچه یک ساله اشو بجرم بارداری دوباره مادر وسقط نکردنش خفه کنه ... خب خیلی فجیعه اما نمی خوام بگم کارش درست بوده یا نبوده دیوانه بوده یا نه نه نمی خوام بگم فقط می خوام بگم حالا برای خودش راحت راه میره و قانون اونو تقاص نمی کنه کی این قانونو نوشته؟ چه کسی این حق را به یک ادم میده که زندکیی را که خالق به اون اعطا کرده از دیگری بگیره و خودش صاحبش بدونه چون در بدنیا اومدنش نقش داشته؟ نه تو رو خدا شما به من بگین من اشتباه فهمیدم که می گن فرزند امانت الهی در دست والدینه؟ چه کسی این حقو به 1 پدر نما میده که رو حساب جنون یا هر چی که اسمشو بذارین به انواع مختلف فرزندشو بیازاره و اونو بکشه ؟ راستی من نمی دونم اما اونی که از حقوق سرش میشه بگین ایا این حق برای یک مادر هم وجود داره ؟ ؟!!!
مهدی یوسفی:
مقدمه نوشتار خودم رو با خرده گيری آغاز می کنم . گله گذاری از دوستانی که با نگرشی تک قطبی در پی اثبات رجحان جنسيت خويش می باشند . عزيزانی که نسبت به جنس مخالفشون موضعی دگر انديشانه دارند. تحقير سلاح تهاجم و سفسطه ابزار دفاعيشان شده. شايد بنده نيز از جرگه همين منتقدان بی منطق باشم . اما خودم رو به دليل روحيه انعطاف پذيريم تحسين می کنم . چرا که هميشه در برابر تفکر برتر سر تعظيم فرود آورده ام . بی آنکه در پی مغلطه و فرافکنی باشم . پس بياييم با روحيه انتقاد پذيرانه راه احسن را از سفلی بازشناسی کنيم .
در بعضی از عقايد که شايد هم سبقه ای تاريخی و جهان شمول داشته باشد آمده است که در ابتدای آفرينش ٬پروردگار ٬ آدم را آفريد و از پس مانده آن حوا را خلق کرد . يا در جامعه سنتی روايت می شود که جنس خاکی که آدم از آن خلق شد مرغوبتر از خاک است که حوا از آن شکل گرفت . اين بحث از آنجايی که به آفرينش انسان بر می گردد ٬ ريشه ای الهی دارد و خداوند بهترين داوران است . خداوند در قرآن می فرمايد : هيچ بنده ای بر ديگری برتری ندارد مگر در کثرت تقوا . پس نتيجتآ عرض می کنم که خداوند بستر و پايه همه بنده هايش را با ضريب معرفتی مساوی آفريده است . درست مثل مسابقه دو ميدانی که همه پشت يک خط و با شرايطی مساوی قرار ميگيرند. پس اختلاف محسوسی که بين بنده ها مشاهده می شود در ميزان سرعت ايشان به سوی تکامل مطلوب خويش است نه که خداوند در ذات آنها اختلافی قرار داده باشد . می خواهم بحثم را در وادی فلسفه ادامه دهم . انسان به ذات موجودی ممکن الوجود است ٬ يعنی می تواند به وجود بيايد به شرط آن که واجب الوجود (خداوند)از فيض الهی خويش او را برخوردار سازد . در اين صورت اين ممکن الوجود + فيض الهی = انسان موجود . و اين انسان چيزی جز زنان و مردان حال حاضر نيستند.
حال اگر ما جامعه بشری را محور مختصاتی در نظر گيريم که از صفر تا به اضافه ٬ منحای بی نهايت ميل کند ٬ انسانی که با فيض الهی به وجود آمده بر روی نقطه صفر اين محور قرار ميگيرد . ۲ مسير برايش مفروض است .
۱- اگر به سوی تکامل حرکت کند و برای مردمش مفيد باشد ٬آنگاه بر روی محور مختصات به سمت مثبت بی نهايت ميل ميکند و در مراتب عالی به درجه قرب الهی می رسد
۲- حال اگر اين انسان حرکتی معکوس داشته باشد و در محور مختصات به سوی منفی بی نهايت ميل کند اينجاست که حيوان انسان نما مصداق عينی پيدا می کند .
پس می توان گفت انسان ها با يکديگر مساوی هستند اما در طول زمان از يکديگر پيشی می گيرند . اين نکته حائز اهميت است که انسان ها باهم مساويند ولی يکسان نيستند.
مطلب ديگر محل اختلاف بين مردان و زنان بحث حق و حقوق است . مثلآ چرا ديه مرد دو برابر ديه زن است . چرا مردها دو برابر زن ها ارث می برند . چرا مردها دو برابر زن ها می خورند و هزار چرا های ديگر که ما با آنها مواجهيم .
اين معضل ريشه در نگرش انزوا دارد ٬ به اين معنا که مردان و زنان امروزی خودشان را منفک از يکديگر نگاه می کنند در صورتی که اين نوع نگرش اشتباه است و بايد مرد و زن ديدگاهی همگرايانه داشته باشند و حقوقشان را بايد مشترک ببينند. اگر به جهان پيرامون خودمان بنگريم می بينيم که همه جانداران در دنيای ما جفتی دارند و خداوند در اکثر قريب به اتفاق مخلوقاتش از عامل قرينه و زوج استفاده کرده است . مثلآ دو چشم و دو گوش قرينه و زوج و همچنين بينی و لب کاملآقرينه بيانگر عرض بندست . حقوق انسان ها نيز در زوج بودنشان نهاده شده است .اگر مرد ۲ سهم و زن ۱ سهم ارث می برد ٬ در مجموع پس از حصول دو ارث زوجين ما ۳ سهم داريم و اين سه سهم حق مشترک يک خانواده است که حداقل از يک زوج تشکيل شده است . با ديدگاهی همگرايانه ما می توانيم حقوق جمعی داشته باشيم و رفته رفته حقوق فردی را در حقوق جمعی خويش حزم کنيم .
يک نکته باقی می ماند و آن هم اين که اگر بخواهيم ما با نگرشی فردی به حقوق نگاه کنيم تکليف چيست ؟؟؟ به جای اينکه بياييم به مردها دو سهم بدهيم و به زنها يک سهم بياييم همه چيز را نصف کنيم .
در جواب به اين سوال اين را می توانم بگويم که در اين روش ما بعد مدتی جامعه ای با تضاد طبقاتی شديد خواهيم داشت . بسياری از قوانين که در مورد مسائل ماليمان داريم در جهت تعديل و پراکندگی يکسان نقدينگی در جامعه وضع شده است و همچنين در جهت از بين بردن تضاد طبقاتی . مثل خمس ٬ ذکات ٬ مهريه ٬ تقسيم ارث ٬ ديه و انفاق و ... که من کاری ندارم در جامعه ما انجام می پذيرد يا خير......
مردان به دليل عهده دار بودن خرج و مخارج خانواده بيشتر دچار مشکلات مالی می شوند به همين دليل تقسيمات دو به يکی در جهت کم کردن فشار مالی از دوش آقايان و همچنين تقسيم پول با روندی يکنواخت و متعادل در جامعه می باشد .
اميدوارم که روزی به اين نتيجه برسيم که حقوق همه ما انسان ها در گروی جمعی بودنش است نه فردی بودنش . مرد و زن دو نيمه شکسته يک کوزه هستند که با هم يک کوزه را تشکيل می دهند . آبی که محاط در اين کوزه است حقوق مشترک آنهاست . بيايد عامل اتصال نيم کوزه باشيم نه عامل انفصال کوزه ها ...
به نام خدا
انچه امروز می خوانیم:
-تنافض با شایسته سالاری http://gharibeyeirani.persianblog.ir
-گرایش های مختلف فمنیست- برگرفته از مجله رنان –تیر 83
- معرفی یک مدیر زن(اولین شهردار ایران)- برگرفته از خبرگزاری مهر
مسئلهی تناقض میدان دادن به زنان با شایستهسالاری.
پروسهی مشاركت زنان گام به گام است. زنان ماموقعیتهایی مناسبی برای رشد نداشتهاند. و گام به گام باید جلو بیایند و حقشان را بگیرند و این احتیاج به برنامهریزی دارد. اما دادن پستها به زنان متناقض با این مسئله نیست و این همان سیاست فعالی است كه قبلا به آن اشاره شد و ایجاد هیچ اختلالی هم نخواهد كرد و البته در كوتاه مدت شاید آن زنهایی كه وارد میشوند تجربه نداشته باشند ولی چارهای جز این نیست.
ما به طور مجرد از مفهوم حقوق زنان صحبت میكنیم ولی بعد كه به زنان دور و برمان نگاه میكنیم میگوییم كه خیلی خوب، این كه واقعا سابقهی كافی ندارد، آن یكی تجربه ندارد، آن هم توانایی ندارد، آن یكی هم اعتماد به نفس كافی ندارد و ... . هیچ كدام از آنها را شایسته نمیبینیم. چرا؟ یك مقدار زیادی از مسئلهی ذهنیت است. ممكن است اینها این تجربه را نداشته باشند و باز همین هم بر اثر ذهنیتی بوده كه به آنها این تجربه را نداده است و شما اگر در كشورهای غربی هم نگاه كنید، همین مسئلهی «سقف شیشهای» دقیقا همین است. یعنی زنان تا یك سطحی بالا میآیند و از آن به بعد موقعیتها دیگر دست مردهاست. در سیاست، مدیریت، صنعت، اقتصاد و تقریبا تمامی عرصهها، به ندرت زنها میتوانند به بالا راه پیدا كنند. سیاست فعال این است كه درها را به روی زنها باز بگذارند، و در جاهایی مثل مجلس قانونگذاری سی درصد كرسیها را به زنها بدهند.
فكر میكنم زنهای ما به جایی رسیدهاند كه دارند تمایل و آمادگیشان را در همهی عرصهها از صنعت گرفته تا مدیریت و سیاست نشان میدهند و فقط باید میدان را برایشان باز كنیم و اگر شایستهسالاری را بگذارید روی حساب تجربهای كه داشتند، خب مردان همیشه این تجربه را داشتند. ما همین مشكل را با جوانان هم خواهیم داشت و یك مرد مسن همیشه از جوانها تجربهاش بیشتر است. به هر حال یك طوری باید جا را برای مشاركت همهی اقشار جامعه باز كنیم. ازجمله زنان و الان موقعش رسیده و زنها كاملا آمادگیاش را دارند. فقط باید آن موانع ذهنی و قانونی را از جلوی پایشان برداشت.
فمنیست (قسمت سوم) :
گرایش های مختلف فمنیست:
- فمنیست های نولیبرال بر اصلاح سیاست ها ی دولت ها و نهاد های ملی و بین المللی اصرار دارند تا برای زنان و مردان فرصت های مساوی در فعالیت های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ایجاد شود .
-فمنیستهای رادیکال تفاوت های بیولوژیکی زنان و مردان را ریشه مرد سالاری که مسبب مادونی زنان است می دانند.
- فمنیست ها مارکسیست بررفع اختلاف طبقاتی اصرار دارند و امکان اصلاحات در نظام سرمایه داری را بسیار محدود می دانند . این دیدگاه با عنوان (( زن و توسعه )) معروف است توجه سیاست گذاران و محققان را به مساله فقر زنان جلب کرده است .
- فمنیست های سوسیالیست مناسبات اجتماعی بین زنان و مردان را و نه تفاوت های بیولوژیکی را تعیین کننده مناسبات پدر سالاری میدانند . این دیدگاه با عنوان (جنسیت و توسعه ) معروف شده است
- فمنیست های سیاهپوست نه تنها مرد سالاری بلکه نژاد پرستی را نیز عامل مهم ستم بر زنان سیاهپوست میداند
- فمنیست های پست مدرن بر گوناگونی و نیارهای مختلف زنان تاگید دارد و به مسایل فرهنگی و سنت ها اهمیت بسیار می دهد
- فمنیست های مسلمان معتقدند که نظام مرد سالاری عامل ستم بر زنان است و نه اسلام در حکم یک ایدولوژی
معرفی یک مدیر زن:
نخستین شهردار زن کشور
مژگان نوری متولد سال 1348 ، ساکن شهرستان املش از استان گیلان وفارغ التحصیل رشته حسابداری ، متاهل ودارای یک فرزند دختر است وهمچنین درگذشته رییس شورای شهر املش ، دبیردبیرستانهای املش ولنگرود، مدیرعامل شرکت صنایع قضایی تارا ، مدیرفروش شرکت ساختمانی مرند تهران ، موسس آموزشگاه آزاد علمی مولانا وعضواساتید مجمع متخصصین گیلان بوده وهمچنین درزمینه های شعر وادب نیز فعالیت داشته است. شهرداراملش در باره عدم سپردن پستهای مدیریتی به زنان گفت: در این زمینه در جامعه فرهنگ سازی نشده وهمچنین بدلیل نگرش سنتی وجنسیتی نگریستن به زنان آنها نمی توانند توانایی های خود را ابراز کنند . نخستین شهردار زن کشور در باره ویژگیهای زنان موفق گفت: از مشخصات بارززنان نمونه ، شجاعت ، قاطعیت وسماجت درکارها وهمچنین وفق دادن با شرایط مختلف وتلاش برای رسیدن به هدف خود در زندگی است
فمنیست (قسمت دوم) ( این مقاله صرفا جهت اطلاع رسانی است نه به منظور دفاع از فمنیست)
سابقه تاریخی
نهضت برابری طلبی زنان به صورت منسجم و نام و نشان دار سابقه ای بیش از 150 سال دارد اما از اواخر قرن نوزدهم اندیشه های زن گرایانه غربی در قالب آثار مکتوب به کشورهای اسلامی راه یافت .شاید مصر اولین کشوری باشد که در اندیشه های فمنیستی به آن وارد شده باشد . امروزه فمنیست های زیادی در کشورهای اسلامی بخش مهمی از تلاش خود را صرف مبارزه درون دینی برای حاکمیت نگاه زن گرایانه می کنند که معروف ترین آنها فاطمه نریسی از مراکش رفعت حسن از پاکستان عزیزه العبری از لبنان و .... که به قول یکی از فمنیستهای ایرانی خارج از کشور موضعی دین باورانه دارند. ادامه دارد....
(دوستان خوب در قسمت قبلی اشاره به این موضوع شد که اشخاصی چون ارسطو و ( سعدی ) زن را کمتر از مرد می دانستند یکی از دوستان اشاره کردند شاید این به دلیل این بوده که زنان در ان زمان به کسب دانش نمی پرداختند : نقل شده از کتابی که مربوط به دوره اوستا ست مبنی بر این است که یکی از قضات به محکمه می رفت پنج زن او را احاطه کرده و یکی از آنها سوال نمود در باب مواد مخصوصه گرو و ضمانت و همین که سوال به آخر رسید قاضی در جواب مانده بود یکی از زنان گفت : ای ستاد مغزت را خسته نکن و بی تعارف بگو نمی دانم بعلاوه ما خود جواب آن را در شرحی که(( گلوکان اندرزبذ)) نوشته است خواهیم یافت.برای کسب اطلاعات بیشتر به کتاب ایران در زمان ساسانیان ص 440 مراجعه کنید) فکر کنم برای گرفتن جریان این داستان کافی باشه/
زنان و وبلاگها
هنوز چند ماهي از بهوجود آمدن وبلاگهاي فارسي نگذشته بود كه رسانههاي خارجي به وبلاگهاي زنان ايراني توجه خاصي نشان دادند. براي آنها جالب و شايد غيرمنتظره بود كه تعداد زيادي از وبلاگها را زنان مينويسند.
بيبيسي در گزارشي اختصاصي دربارة وبلاگهاي زنان ايراني نوشت: «وب به زنان ايراني امكان ميدهد كه بهراحتي دربارة موضوعات تابو صحبت كنند.»
اما واقعيت اين است كه رشد فردگرايي در جامعة ما در رسانهاي چون اينترنت نيز خودنمايي كرده است. افزايش گستردة تعداد وبلاگها (كه روزنوشتهاي شخصي افراد بهشمار ميروند) در ميان ايرانيان بخصوص جوانان ايراني نشاندهندة همين موضوع است. وبلاگها كه در حال حاضر تعدادشان بين 10 تا 15 هزار متغير است عمدتاً شامل مطالب اجتماعي هستند كه زندگي خصوصي جوانان ايراني را نشان ميدهند. وقتي كه حسين درخشان، يكي از اولين وبلاگنويسان فارسيزبان، سال گذشته راهنماي راه انداختن وبلاگهاي فارسي را نوشت، گمان نميكرد وبلاگنويسي تا اين حد سريع و حيرتانگيز رشد كند. در ميان نويسندگان وبلاگها، زنان توجه بيشتري را برانگيختهاند. روزنوشتهاي زنان و دختراني كه از دغدغهها، ترسها و آرزوهايشان مينويسند توجه زيادي را به خود جلب كرده است.
وبلاگهايي كه در حيطهاي هدفمند موضوعي را تعقيب ميكنند، مثل بلدهاي بومي، مثل دستيار خوب پژوهشي، صبح تا شب با لينكهاي مرتبط با آن موضوع ما را راهنمايي ميكنند و ما نياز داريم هر روز به آنها مراجعه كنيم.»
غفلتهايي كه جهان رسانهاي غيرسايبر نسبت به زنان داشته است، ساختار نابرابر و باورهاي اشتباهي كه دربارة جنسيت در اين رسانهها وجود دارد، فرصت ابراز هويت را از زنان گرفته است.
دكتر شكرخواه ميگويد: «استفادة ابزارگونة زنان از فضاي سايبر دليلي روشن و منطقي دارد. چراكه آنها قبلاً فرصت ابراز وجود نداشتهاند. در اين فضاي جديد آنها پس از اثبات خويش دست به ساختن هويت جديدي ميزنند؛ هويتي كه لحظه به لحظه در حال تغيير است. در كل ما به بازنگري در تئوريهاي مربوط به هويت نياز داريم. به نظرم اين حالت را نميشود بحران هويت ناميد بلكه اگر قواعد اين تغييرها را ياد بگيريم، پس از مدتي به آرامش ميرسيم.»
به عقيدة دكتر شكرخواه پس از مرحلة اثبات «خود»، كه زنان در اينترنت به آن ميپردازند، تفاوتهاي جنسيتي بيمعنا ميشود و همة انسانها به دنبال هويت خود ميگردند. او تعريف «جنسيت» را نيز تغييريافته ميبيند: «تعريف جنسيت قبلاً مبتني بر عوارض برخاسته از جنس بود. در فضاي جديد نيز ممكن است عارضه وجود داشته باشد اما نوع عارضهها و اثرات جانبي آنها متفاوت ميشود.»
زنان ایران همچنان منتظرند وامیدوار
قسمتهایی ازهمایش بررسی وضعیت زنان در ایران ده سال پس از اجلاس پکن برگرفته از مجله زنان شماره 110 :
نابرابری قدرت علت اصلی اعمال خشونت بر روی زنان : دکتر شهلا اعزازی در مورد اعمال خشونت بر زنان گفت: تا زمانی که زنان در جامعه به قدرت دسترسی نداشته باشند چه در جامعه و چه در خانواده با آنها با خشونت برخورد خواهد شد چرا که به علت همان بی قدرت بودن هیچ نهادی در جامعه از انها دفاع نخواهد کرد.
نوزادان پسر و دختر در ایران با هم فرق دارند: از بدو تولد این تفاوتها قابل توجه است حتی در زمینه قانون نیز ما شاهد این تفاوت ها هستیم مثلا مجازات جرایم جنسی برای دختران بیشتر از پسران است و اینها همه با وجود پیوستن به کنوانسیون حقوق کودک است
زنان با وجود اینکه 50 % جمعیت را تشکیل می دهند فقط 11 % از نیروی کار هستند: طبق آمار دفتر توسعه سازمان ملل ایران از نظر مشارکت مدیریتی زنان 1998 در میان 102 کشور مرتبه 87 را احراز کرده که این امار متاسفانه در سال 2002 به 98 سقوط کرده .
( پست بعدی به راهکارها و موانع قانونی اشاره خواهد . لطفا نگین آمار دادی راه حل نگفتی .چشم! )
معرفی 1 مدیر زن:
دکتر فاطمه سیاح فعالیت خود را در راه احقاق حقوق زنان ایرانی با عضویت در کانون بانوان ایران آغاز کرد .او پس ار شهریور 1320 پر بارترین دوره زندکی خود را آغاز و بعدها با همکاری صفیه فیروز حزب زنان ایران را تاسیس نمود. سیاح به درج مقالاتی در نشریات مختلف می پرداخت و در کنفرانس های داخلی و خارجی پرچمدار نهضت زنان ایران بود . در سال 1324 در گنکره بین المللی زن و صلح در پاریس شرکت کرد . وی به پنج زبان زنده دنیا تسلط داشت و هم دوره هایش او را استاد مسلم ادبیات تطبیقی می دانند . وی در سال 1326 در گذشت و در ابن بابویه به خاک سپرده شد ( جهت اطلاعات بیشتر به کتاب زندگی نامه دکتر سیاح تنظیم امید قنبری انجمن اثار و مفاخر ایران 1383. مراجعه کنید )
به نام خالق زیباییها
تقدیم به تنها عشق حقیقی زندگیم مادر
مادر ای فرشته زندگی دوستت دارم
می پرستمت با تمام وجود
خاک پایت می شوم با تمام غرور
مرا به جوانیم ببخش
به نادانیم ببخش
مرا به لحظه های شاد زندگیت ببخش
مادر چشمان هراسانم را امید ببخش
مرا به نادانیم ببخش ....
شمع زندگیم را روشنایی بخش
ای هستی بخش زندگیم ای روشن ترین ستاره وجودم دوستت دارم
چه کار کنم که من اهل شعر نیستم شعرم که می گم مفت گرونه اما راستش دلم می خواست حرف خودم باشه اخه می گن هر چه از دل براید بر دل نشیند
فمنیست (قسمت اول)
فمنیست کیست؟
فمنیست ها بر این باورند که زنان جهان در مقایسه با مردان مورد ستم قرار دارند و تفاسیر زیادی از زن و ظلم بر او ارایه می کنند . فمنیستها حرکت خود را تحت عنوان فمنیسم از دنیای غرب و همزمان با پیروزی انقلاب فرانسه آغاز کردند . این همان غربی بود که فلسفه و الهیات قدیمیش با زن ستیزی عجین بود و بحث های نظریشان روی این موضوع عمده- آیا زن انسان است؟ آیا مخلوق کامل خداست؟ آیا زن و مرد در پیشگاخ خدا یکسانند؟ - متمرکز بود و ارسطو می گفت : (( زنان مردان ناقص هستند )) و آنان برای اثبات نظریه های زن ستیزانه خود به گناه حوا در کتابهای مقدس اشاره می کردند.....ادامه دارد
معرفی یک مدیر زن:
ماری پارکر فالت متولد (1933 – 1868 ) دانشمند جامعه شناسی بود که به کنکاش پیرامون مفاهیم مدیریت علمی پرداخت و در پیاده سازی اصول مکتب مدیریت روابط انسانی نقش موثری ایفا نمود . ایده مخصوص وی این بود که تنها روش کنترل موثر از طریق هماهنگی می باشد و سازمانهایی که کنترل در آنها بر اساس دستورات است از کارایی لازم برخوردار نبوده و قادر به ادا مه حیات نمی باشد . او همچنین به بررسی نقش کارشناسان خبره پرداخت و این بحث را مطرح نمود که بهترین آموزش آن است که ما برای خود به کسب معلومات بپردازیم و نه اینکه به دیگران متکی باشیم تا برای ما فکر کنند .فالت یک متفکر مستقل می باشد و در طی ده های 1920 و 1930 اثرات زیادی در تئوری های مدیریت بر جای گذاشت و نظریات او امروزه نیز همچنان از قدرت کافی برخوردار است
سلام .این قسم نامه مدیرانه . اما درس زندگیه . راستش خودمم تازه فهمیدم که مدیران هم قسم نامه دارن.دیروز رفته بودم دیدن یکی از استادام این رو دیوار اتاقش بود منم نشستم به خوندن بگذریم که کلی بهم حرف زد که اومدی منو ببینی یا در و دیوارو تماشا کنی . ولی شما که می دونین هنی یعنی پرروترین موجود بشر . گفتم استاد کاغذ دارین؟ با 1 خودکار بالاخره نوشتمش . انتظار ندارم همه بخونینش اخه طولانیه . راستی از رامین عزیزم بخاطر اموزش نصب اهنگ ممنونم . خداییش قشنگ نیست ؟
اینک که به من توفیق خدمت به مردم عنایت کرده ای بمن آن توانایی را عنایت نما که به درستی خود را بشناسم تا دریابم چه هستم چه می توانم انجام دهم آنچنان قوه تشخیص بمن مرخمت کن تا بتوانم از نیروی خود به بهترین وجه در حل مشکلات و مسایل استفاده نمایم .آنچنان شعور و فهمی به من ارزانی دار تا با خوشحالی و روحیه قوی بتوانم به اشتباه خود معترف بوده و از آنها تجربه بیاموزم.آنچنان تواضع و فروتنی بر من عنایت کن تا با برخورداری ار آن حتی از کسانیکه از لحاظ سابقه و رتبه از من کم تجربه ترند چیزی بیاموزم . آنچنان ادراک و اخساسی به من ارزانی دار تا بتوانم عکس العمل اعمال خود را در دیگران مشاهده و با تجدیدنظر کردار و گفتار خود موارد برخورد و عیب و نقص را مرتفع سازم .آنچنان بینشی عطا فرما تا بتوانم ارزش کسانی را که با من در تماس کاری هستند تشخیص داده و انها را محترم شمرده مانع پیشرفت آنها نشوم و وسیله پیشرفت خود را در عقب ماندگی و خرد کردن انها فراهم نسازم .آنچنان فراست و هوشیاری بمن ده تا خود را نیز از گروه حس کرده و همیشه با مشورت دست جمعی در راه پیشرفت کار گروهی کوشا باشیم .آنچنان نیروی اغماض به من اعطا کن تا اشتباهات زیردستان را بزرگتر از آنچه که هست جلوه نداده و آنها را به حساب آموزش واقعی و یاد گرفتن آنان قرار داده همیشه از حقوق آنان دفاع کرده نسبت به اعمال آنها قبول مسولیت نمایم .آنچنان شجاعتی بمن ده تا در هر زمان که نیاز باشد تصمیم گرفته و زمانی نیز که ضروری نباشد از اخذ تصمیم عجولانه پرهیز کنم .آنچنان صبر و شکیبایی به من عنایت فرما تا با امکانات موجود ساده و بی پالایش زندگی کنم و در نهایت صرفه جویی برای بهبود اوضاع و روش ها بکوشم سپاس من به تو ای خدای بزرگ که همه نعمتها را به ما ارزانی داشتی عنایتی فرما تا در نتیجه اعمال مدیریت صحیح و برخورداری از ایمان و توکل بتو درایت بیشتری یابم و در همه مواقع با همکاری و تشریک مساعی با یکدیگر موجبات رضایت هر چه بیشتر بندگان تو را فراهم سازم زیرا میدانم که رضای تو در جلب رضایت بندگان تو نهفته است .
